میرحسین موسوی در دیدار با اعضای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات، به طور قاطع از مهدی کروبی به عنوان کسی که «توان بسیج جمعهای مؤمن و دلسوز به نظام و کشور را دارد»، دفاع کرد و ضمن انتقاد شدید از اهانتهای کیهان به شیخ اصلاحات، گفت: آیا اگر آمریکا تمام قدرتش را بسیج میکرد، میتوانست به اندازه اتفاقاتی که در زندانها افتاده است، به کشور و انقلاب لطمه بزند؟ آیا روزنامه کیهان که قشر فرهیخته و روشنفکر را مقابل نظام قرار میدهد یک جریان همسو با بیگانگان نیست که همطراز منافقین با نظام دشمنی میکند و در جهت منافع آمریکا و انگلستان گام برمیدارد؟
صبح امروز (چهارشنبه) اعضای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات با دکتر زهرا رهنورد و مهندس میرحسین موسوی دیدار داشتند و نظرات و پیشنهادات خود را در مورد وضعیت کنونی کشور و هرچه پربارتر شدن حرکت مردم مطرح کردند.
در این دیدار، مهندس موسوی با گرامیداشت یاد تعدادی از اعضای این شورا که در زندان به سر میبرند، گفت: آنچه امروز در زندانها میگذرد، به خوبی نشاندهنده ضرورت یک اصلاح عمیق در کشور است.
وی با اشاره به اینکه هیچ یک از نیروهای دلسوز انقلاب نمیخواستند این حوادث روی دهد و بدتر آن با دروغهای پی در پی توجیه شود، گفت: بزرگترین دروغ آن است که خواست طبیعی مردم برای اصلاح را به بیگانگان نسبت دهند. وی با تأکید بر سوء ظن مردم کشورمان نسبت به نیات بیگانگان، افزود: مردم خواهان طرح خواستهها و اعتراضات خود در جوی آرام و عاری از تشنج بوده و هستند و آن کسانی که با برهم زدن تجمعات آرام مردم آن را خونین کردند، به منافع بیگانگان خدمت میکنند.
میرحسین موسوی با اشاره به موج سنگین تبلیغاتی علیه خواسته به حق مردم، گفت: یک اراده سیاسی میخواهد خواست طبیعی مردم را به بیگانگان پیوند دهد و با به راه انداختن جنگ روانی - تبلیغاتی حرکت خودجوش و اعتراض مردم را در جهت منافع بیگانه و یا دخالت آنان معرفی کند؛ حال آن که وقتی دقت میکنیم، میبینیم طی دو ماه اخیر هیچ کس به اندازه خود آنان به منافع بیگانگان خدمت نکرده است.
منتخب واقعی مردم در دهمین دوره ریاست جمهوری در همین رابطه و با اشاره به دادگاههای نمایشی اخیر اظهار داشت: آیا حرکت اعتراضی مردم که بر پایه گفتمانی در چارچوبه قانون اساسی استوار است و با شعارهای برگرفته از شعارهای انقلاب شکل گرفته در جهت منافع بیگانگان است یا برگزاری دادگاههای نمایشی که در آن منافقین منفور را در کنار فرزندان و شخصیتهای انقلاب مینشانند. کدام یک به نفع آمریکا و انگلیس است؟
مهندس موسوی در ادامه سخنان خود با اشاره به رواج تهمت در صدا و سیما گفت: آیا آمریکا ترجیح میدهد صدا و سیمای ما یک رسانه منصف و مورد اطمینان باشد یا با دروغگوییهای پی در پی اعتماد مردم را از دست بدهد؟ آیا کسانی که باعث شدهاند مردم برای گرفتن خبر به رسانههای خارجی مراجعه کنند، به دنبال منافع بیگانگان هستند یا کسانی که میگویند رسانه ملی بیطرف باشد و اخبار را شفاف بیان کند؟ آیا اگر آمریکا تمام قدرتش را بسیج میکرد، میتوانست به اندازه اتفاقاتی که در زندانها افتاده است، به کشور و انقلاب لطمه بزند؟ آیا روزنامه کیهان که قشر فرهیخته و روشنفکر را مقابل نظام قرار میدهد یک جریان همسو با بیگانگان نیست که همطراز منافقین با نظام دشمنی میکند و در جهت منافع آمریکا و انگلستان گام برمیدارد؟ آیا اهانت به آقای کروبی که توان بسیج جمعهای مؤمن و دلسوز به نظام و کشور را دارد، خدمت به منافع بیگانه نیست؟
مهندس میرحسین موسوی در این نشست با تجلیل از چهرهها و فعالین سیاسی در بند به خصوص اعضای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات، برای آزادی آنان از بند دعا کرد.
او قائل به تقلب در انتخابات است و حاضر نیست دهها بازداشتی بلاتکلیف را تحویل بگیرد
مهندس میرحسین موسوی، بار دیگر نشان داد که شایستهی رهبری جنبش سبز مردم ایران است. او با صدور دهمین بیانیهی خود پس از انتخابات، «دادگاه تقلبی» را رسوا کرد که میخواهد «انتخابات تقلبی» را پاک جلوه دهد. میرحسین از ضرورت محاکمهی بازجویان شکنجهگر گفت و تصریح کرد که: «دندان شکنجهگران واعترافگیران دیگر به استخوان مردم رسیده است.»
متن کامل بیانیه شماره 10 مهندس میرحسین موسوی را در ادامه میخوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
میگویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامهریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کردهاند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت در آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با نالهای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسانهایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شوند اقرار کنند، به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنجهایی که کشیدهاند، ممکن است بگویند. میگفتند محسن روحالامینی حق داشت که شهید شد. میگفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم، این نمایش هفتهها پیش برگزار میشد. میگفتند هرچه را که به آنان میگفتند، تا گفته باشند که اینها حرفهای ما نیست.
دندان شکنجهگران و اعترافگیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی میگیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرماند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته از آن برجستهترین نقشها را بر عهده داشتهاند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشتهاند، به چیزی کمتر از آن تهدید میکنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بیآبروییها هدف گرفتهاید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدهی دادگاههایی اینچنین فرمایشی، سقوط اخلاقی و بیاعتباری صحنهگردانان آن است.
صحنههایی که دیدیم و دیدید، جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است، انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید، آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبک با طرح مطالبی بیربط، با استناد به کتابهایی که به خروار خمیر میشوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعترافهایی که رنگ شکنجههای قرون وسطایی از آن هویداست، انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخواندهاند که پیامبر اکرم (ص) فرمود: برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند، حدی نیست؛ یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند، اقراری برای او نیست. (الغدیر جلد ششم)
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بیخبری، چهرهشان را دیدند، احساس همدردی میکنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک میکنند و میدانند که حفظ جان شما واجبتر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمهی مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجهگرانی را که اینگونه با جان و آبروی او بازی میکنند، بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مىکرد جنبندهاى بر روى زمین باقى نمىگذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مىاندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمىتوانند افکنند
میرحسین موسوی
خبرگزاری ایلنا خبر مربوط به حضور مرتضوی در جمع گروهی از نمایندگان مجلس و اظهارات امیدوار رضایی، برادر محسن رضایی، در خصوص شکستگی جمجمه شهید محسن روحالامینی را از سایت خود حذف کرد. به نظر میرسد علت حذف، همین اظهارات باشد؛ چرا که مرتضوی و مقامات دیگر پیش از این ادعا کرده بودند روحالامینی به علت مننژیت فوت کرده است. متن خبر حذف شده از سایت ایلنا:
سعيد مرتضوي با حضور در جلسه كميسيون حقوقي و قضايي مجلس گزارشي از روند رسيدگي به مجموعه مسائل مطرح شده در مورد كودتاي مخملي به نمايندگان عضو اين كميسيون و اعضاي كميته ويژه بررسي وضعيت بازداشتشدگان اخير ارائه داد.
محمد كرميراد عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس، با اشاره به اينكه در گزارش مرتضوي نسبت به وضعيت متهمان اين پرونده نيز توضيحاتي ارائه شد، ادامه داد: در اين گزارش در مورد افرادي هم كه ناآگاهانه به خيابانها آمده بودند، افرادي كه نسبت به عملكرد خلاف قانونشان توجيه شده و با قرار وثيقه آزاد شدهاند، حضور سازمانيافته عناصر منافق و حضور اين افراد در ستادها، آشوبها و اغتشاشات اخير، مطالبي مستند عنوان شد.
به گفته وي مرتضوي در مورد طراحان فتنههاي اخير، عوامل برنامهريز و محركين اصلي توضيحات مفصلي به نمايندگان مجلس داده است.
كرمي راد همچنين از گزارش دادستان تهران در مورد سه نفر از كشتهشدگان حوادث اخير، خبر داد: وي در پاسخ به اينكه منظور از اين كشتهشدگان علاوه بر روحالاميني و كامراني چه كس ديگري است؟، افزود: نام اين فرد را به خاطر ندارم. اما گويا يك نفر از مضروبشدگان در تجمعات و اغتشاشات اخير بوده است كه به بيني و پاي وي آسيب وارد شده است. وضعيت اين فرد پس از بستري شدن در يكي از بيمارستانها، به خانواده وي اطلاع داده ميشود و آنها او را به يك بيمارستان خصوصي ديگر منتقل ميكنند اما اين فرد در بيمارستان فوت ميكند.
عضو كميته ويژه مجلس در پاسخ به اينكه آيا پرونده پزشكي روحالاميني و كامراني كه نمايندگان مجلس از دادستان تهران خواسته بودند، آن را در اختيار نمايندگان قرار دهد، به مجلس ارائه شده و مورد بررسي نمايندگان قرار گرفته است يا نه؟، گفت: گويا آقاي اميدوار رضايي به عنوان پزشكي كه عضو كميته ويژه مجلس نيز هست، پرونده پزشكي اين افراد را بررسي كرده و متوجه شكستگي جمجمه شده است.
كرميراد در پاسخ به اينكه اين شكستگي جمجمه در جسد روحالاميني ديده شده يا ديگر كشتهشدگان حوادث اخير؟، گفت: مطمئن نيستم اما تصور ميكنم، در مورد شخص روحالاميني بوده است.
وي در مورد اينكه دادستان تهران پيش از اين اعلام كرده بود اين افراد به دليل ابتلا به بيماري مننژيت در زندان درگذشتهاند، گفت: بنده در جزئيات اين مسائل قرار ندارم و بيش از اين نميتوانم توضيح بدهم.
نماينده كرمانشاه با اشاره به سخنان صبح امروز مرتضوي در جلسه كميسيون حقوقي و قضايي مجلس، ادامه داد: دادستان تهران اعلام كرد كه نسبت به پيگيري مجازات آسيبزنندگان در مسائل اخير جدي است و مطابق دستور رهبري در مراسم تنفيذ رياستجمهوري به اين مساله عمل خواهد كرد.
به گفته وي، مجموعه تلاشهاي قواي مقننه و قضاييه در راستاي آن است كه اگر احيانا برخورد غيرقانوني با بازداشتشدگان اخير چه در بازداشتگاه كهريزك و چه از سوي نيروي انتظامي صورت گرفته است، مورد بررسي قرار گرفته و از آسيبديدگان دلجويي شود.
عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس از تقسيم كار اعضاي كميته ويژه بررسي وضعيت بازداشتشدگان اخير، خبر داد و افزود: قرار بر اين است كه ملاقاتهايي با آيتالله شاهرودي و دادستان تهران داشته باشيم. همچنين از بازداشتگاهها و بند زندانيان سياسي اوين بازديد كنيم. علاوه بر اين برخي نمايندگان مسوول دلجويي از آسيبديدگان اخير شده و برخي نيز اخبار كذب منتشره در سايتهاي داخلي و خارجي در مورد حوادث اخير را پيگيري خواهند كرد.
چرا اول میکشند و بعد میگویند ما نبودیم و خود به جان خود افتاده اند
چرا تریبون های کشور همه شد احمدی نژاد
چرا بسیج شد احمدی نژاد
چرا مامورین انتظامی فقط ما رو زدند
چرا ازادی زنان را به این تشبیه کرند که اینان امده اند انتخابات را خراب و فساد نمایند
چرا کیهان شد پاتوق دروغ گوها
چرا گزارشگر شد حامی دروغ گوها
چرا امار اینطوری اعلام شد مگه ما نبودیم که رای دادیم پس چرا اونها برای ما رای دادند
چرا وقتی که گفتیم رای ما کجاست دوستانمان را شهید کردند
چرا به دست بسیجی ها تفنگ دادند و به دست ما جنازه رفیقمان رو
چرا احمدی نژاد همه رو دزد خطاب کرد در شرایطی که خودش دزده
چرا کسی که شیخ علی تهرانی و مجتبی خامنه ای از نزدیکان اوست رهبر کشورمه
چرا همه سایتها فیلتر شد یک دفعه و فقط سایتهای حامی منافع دولت باز بود
چرا وب سایتهای حامی موسوی را بستند
چرا احمدی نژاد ۴ سال حرف نزد هم گفتند دزدی همه را دزد کرد بعد شد رئیس جمهور
چرا بانک مرکزی امارش با احمدی نژاد نخوند
چرا وجود نداشت آرای باطله تا زمان شمارش 21 میلیون رای
چرا ندا رو کشتند ! و یک مادر رو اینطور بغض کرده کردند
چرا مادر سهراب اعرابی بی پسر شد
چرا برای بازداشت شدگان پرونده سازی می کنند
چرا لباس شخصی ها به کروبی حمله کردند
چرا مامورین انتظامی همکارشان تو خانه فساد پیدا شد چند وقت پیش اسمش چی بود اها سردار زارعی عجب مملکتیه نه
چرا خامنه ای از همه خواست دهنشان رو ببند که کسی از کاراشون سر در نیاره
چرا فرزند مشاور محسن رضایی رو کشتند
سوال من از اقای خامنه ای اینه ؟
رای من را باطل نموده دزدیده اند حال که مخالفم بهم میگید اختشاشگر شکنجم میدید
برای که تبلیغ میکنید اقای احمدی نژاد باید بکنید اخه رابطه نزدیک با مجتبی خامنه ای و مشایی داره بایدم مشایی ازش حمایت کنه و حتی حداد عادل
آقایان کار را به جایی رسانده اند که خبر رسانی های کشور شده پاتوق انها هر دروغ و تهمتی که می خواهند می زنند . مگر یادمان شده حمایت ان مصاحبگر در شبهای مناظره را از احمدی نژاد آن وقتی که احمدی نژاد علیه موسوی تهمت زد علیه هاشمی رفسنجانی و زمانی که فرار کرد از زیر جواب دادن به کروبی ...
سازمان گزارشگران بدون مرز کشته شدن علیرضا افتخاری خبرنگار سابق روزنامه ابرار اقتصادی بر اثر ضربات باتوم و خونریزی مغزی ناشی از آن را تأیید کرد.
بنابر اعلام این نهاد بینالمللی مدافع خبرنگاران، علیرضا افتخاری خبرنگار ۲۹ ساله روز ۲۵ خرداد کشته شده اما پیکرش نزدیک به یک ماه بعد در روز ۲۲ تیر به خانوادهاش تحویل شده است.
علیرضا افتخاری به مدت پنج سال از روزنامهنگاران ارشد روزنامه ابرار اقتصادی بود و تا یک سال پیش با این روزنامه همکاری میکرد.
سازمان گزارشگران بدون مرز با تأسف از کشته شدن این خبرنگار در جریان راهپیمایی مسالمتآمیز روز ۲۵ خرداد در بیانیه مطبوعاتی خود تأکید کرد که «علیرضا افتخاری اولین روزنامهنگار کشته شده در پی سرکوب اعتراضات مسالمتآمیز مردم به تقلب و تخلف درانتخابات ۲۲ خرداد است.»
گزارشگران بدون مرز ضمن ابراز نگرانی از وضعیت سلامت روزنامهنگاران زندانی که از همه حقوق خود محروم شدهاند، همچنین افرود که قاطعانه از مقامات ایران خواهان پاسخ در باره قتل این روزنامهنگار و روشن شدن علت و چگونگی کشته شدن این روزنامهنگار است.
اسماعیل احمدیمقدم، فرمانده نیروی انتظامی، روز ۲۳ تیر یک روز پس از تحویل پیکر بیجان علیرضا افتخاری، بدون اشاره به کشته شدن او، به خبرگزاری مهر گفته بود: «در مواقع اضطرار تشخیص خبرنگاران از دیگر افراد برای مأموران یگان ویژه به سادگی ممکن نیست.»
وی همچنین هشدار داده بود که «در مواقع بحران و اغتشاشات خبرنگاران و اهالی رسانه باید با هماهنگی پلیس امنیت در صحنه حاضر شوند تا هیچ آسیبی به آنها نرسد.»
گزارشگران بدون مرز همچنین روز سهشنبه به توقیف روزنامه صدای عدالت از سوی هیئت نظارت بر مطبوعات اعتراض کرد و با ابراز نگرانی از وضعیت سعید حجاریان مدیر مسئول روزنامه توقیف شده «صبح امروز» اعلام کرد که «سعید حجاریان بنا بر اظهارات خانواده و نزدیکانش شدیداً شکنجه و مورد بدرفتاری مأموران امنیتی قرار گرفته و در خطر جدی است.»
عضویت در شبکه تهیه عکس
همزمان خبرگزاری دولتی ایرنا، روز چهارشنبه هفتم مرداد مجید سعیدی و ساتیار امامی دو خبرنگار عکاس را که از ۲۰ تیرماه در بازداشت به سر میبرند به «عضویت در شبکه تهیه عکس از اغتشاشات تهران و ارسال تصاویر برای رسانههای دشمن» متهم کرد و افزود که شناسایی سایر عکاسانی که از اعتراضات تهران تصویر تهیه کردهاند، ادامه دارد.
خبرگزاری رسمی دولت همچنین که از این دو عکاس با اسامی اختصاری «م.س و س.الف» نامبرد و ادعا کرد که آنها «برای انجام مأموریت خود به ویژه برای ارسال تصاویر مورد نظر از مدتها پیش تحت آموزش قرار گرفتند.»
انجمن صنفی روزنامهنگاران ایران میگوید که هم اکنون مجید سعیدی، ساتیار امامی، توحید بیگی، مرجان عبداللهیان، و كوروش جوان، پنج عکاس خبری هستند که در بازداشت نهادهای امنیتی قرار دارند.
بر اساس اعلام انجمن صنفی روزنامهنگاران و سازمان گزارشگران بدون مرز همچنین هنگامه شهیدی، سمیه نصرتی، ژیلا بنییعقوب، شیوا نظرآهاری، سمیه توحیدلو، مریم عبداللهی، فاطمه خاوری، مهسا امرآبادی، محمد عطریانفر، محمد قوچانی، احمد زیدآبادی، سعید لیلاز، بهمن احمدی امویی، کیوان صمیمی بهبهانی، عبدالرضا تاجیک، و مسعود باستانی از جمله خبرنگاران و روزنامهنگاران بازداشت شده در روزهای پس از انتخابات، همچنان زندانی هستند.
مازیار بهاری خبرنگار نیوزویک در ایران، سعید موحد گزارشگر ایرانیتبار خبرگزاری فرانسه، و رضا رفیعی فروشانی، روزنامهنگار آزاد که سابقه همکاری با مجله تایم را دارد، نیز چندین هفته است که از سوی مأموران امنیتی بازداشت شدهاند.
محمد خاتمی، رییس جمهوری پیشین ایران، در دیدار با فراکسیون اقلیت مجلس با انتقاد شدید از برخوردهای صورت گرفته در زندانها، این اعمال را «جنایت» دانست و تاکید کرد که تنها تعطیلی یک بازداشتگاه برای توجیه رفتارهایی که با زندانیان شده، کفایت نمیکند.
محمد خاتمی در این دیدار ضمن تقدیر از تلاش نمایندگان اقلیت مجلس برای پیگیری حوادث اخیر، از اینکه تلاشهای مجلس برای پیگیری رویدادهای اخیر عقیم میماند گلایه کرده است.
آقای خاتمی گفت: «مساله این است که چرا مجلس که باید در راس امور باشد اقدامهایش به نتیجه نمیرسد؟ و چرا دست هیات منتخب مجلس برای رسیدگی به فجایع اخیر بسته میشود؟ و چرا حتی هیات منتخب ریاست محترم قوه قضاییه که دو سه هفته پیش خبر تشکیل آن داده شد اجازه نیافت کاری کند؟»
رئیس جمهوری پیشین ایران با اشاره به دستور آیت الله خامنهای برای «رسیدگی» به رفتارهای صورت گرفته با بازداشتشدگان گفت: «به هر حال با دستور ایشان برای برخورد با مسائل و فجایع، موقعیت تازهای پیش آمده است و باید واقعا ابعاد فاجعه را بررسی کرد و با عوامل آن برخورد جدی شود.»
یکشنبه این هفته سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، اعلام کرد که رهبر جمهوری اسلامی «دستور تعطیلی یک بازداشتگاه را كه استانداردهای لازم برای حفظ حقوق متهمين را نداشت صادر كرده است.»
سعید جلیلی همچنین گفته بود که آیت الله خامنهای «به مسئولان دستگاههای مختلف دستور داده است تا چنانچه برخلاف موازين به كسی فشاری وارد شده يا ظلمی در حق كسی رفته بهدقت بررسی و پيگيری شود.»
محمد خاتمی در ادامه در مورد دستور تعطیلی یک بازداشتگاه از سوی رهبر جمهوری اسلامی که بعد مشخص شد، بازداشت کهریزک بوده، گفت: «کافی نیست که گفته شود یک بازداشتگاه غیر استاندارد تعطیل شد؛ غیر استاندارد یعنی چه؟ یعنی مثلا هواکش آن درست نبود یا دستشوییها تمیز نبوده است؟».
وی افزوده است:«خیر!جنایتهایی رخ داده است؛ جانهایی باخته شده است و رفتارهایی با جوانان و زنان و مردان عزیز صورت گرفته است که وقتی در زندانهای در دست بیگانگان صورت م گیرد همه بر آشفته میشوند و فریاد میزنند و امروز باید با این مسائل برخورد شود.»
محمد خاتمی در ادامه سخنرانی خود برای نمایندگان فراکسیون اقلیت با اشاره به «خونهای ریخته شده» و «آسیبهای روحی و مادی» به خانوادهها گفت: «ملت مورد اهانت قرار گرفته است، رفتارهای بد و غیر قانونی و غیر شرعی با مردم و با بازداشتشدگان صورت گرفته است که اینها همه باید ریشهیابی و حقیقت هم برای مردم روشن شود و هم با ریشه قضایا برخورد جدی شود.»
رئیس جمهوری پیشین ایران با انتقاد از «اعترافگیری» در بازداشتگاها و نیز کشته شدن شهروندان گفت: «اگر یک قطره خون هم اگر ریخته شود فاجعه است؛چه رسد به آنچه رخ داده است.»
وی در بخشی دیگر از سخنان خود رفتارهای صورت گرفته با معترضان انتخاباتی را «وحشیانه» خواند و تصریح کرد که شرایط به گونهای شده که به گفته او «اتهام زنندگان و غوغاگران با امنیت خاطر به کار خود ادامه میدهند».
محمد خاتمی همچنین با اشاره به حمله با خوابگاه دانشجویان تصریح کرد که ممانعت از «بررسی مسالهای مثل حمله وحشیانه به خوابگاه دانشجویان یا وضعیت زندانیان توسط مجلس جلوگیری میشود» به معنی «انحراف نظام» است.
محمد خاتمی به نقش مجلس در قانون اساسی نیز پرداخت و بحث استیضاح رئیس جمهوری را به میان کشید و گفت: «مجلس بالاترین جایگاهها را دارد. تحقیق و تفحص در هر امور، استیضاح وزیران و حتی تصمیمگیری درباره صلاحیت و کفایت رییس جمهور از اختیارات مجلس است.»
وی همچنین پیشنهاد داد که برای بررسی رویدادهای اخبر هیات تحقیق و تفحص در مجلس تشکیل شود.
پس از انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد که نتایج آن با اعتراض میرحسین موسوی و مهدی کروبی روبرو شد، هزاران نفر از معترضان به ويژه در شهر تهران به خیابانها ریخته و نسبت به اعلام پیروزی احمدینژاد دست به تظاهرات مسالمتآمیز زدند.
در نخستین نماز جمعه پس از انتخابات ریاست جمهوری، آیت الله خامنهای با هشدار شدید به معترضان مسئولیت هرگونه خونریزی را به عهده خود آنها دانست. پس از این سخنرانی بود که دستگیریهای مردم کوچه و خیابان شدت گرفت و نیروهای انتظامی، بسیج و سپاه و لباس شخصیها با شدت بیشتری با مردم برخورد کردند.
از آنجا که خانوادههایی قربانیان تحت فشار نیروهای امنیتی از هرگونه اطلاعرسانی یا برگزاری مراسم عزاداری منع شدهاند آمار دقیقی از کشتهشدگان در دست نیست.
اما برپایه برخی گزارشهای منتشر شده شمار قربانیان بیش از رقمی است که به طور رسمی اعلام شده است. در این زمینه، وب سایت نوروز نوشته بود: به گفته یک شاهد عینی تنها در یکی از سردخانههای اطراف تهران در حدود ۳۰۰ جنازه دیده شده است.
از سوی دیگر شماری از سازمانهای بینالمللی، گروهها، احزاب، مراجع و شخصیتهای سیاسی، در روزهای اخیر نسبت به وضعیت بازداشتشدگان انتخاباتی هشدار داده و نسبت با رفتارهایی که با آنها میشود ابراز نگرانی شدید کردهاند.
در روزهای اخیر حسین علایی، رئیس سابق ستاد مشترک سپاه پاسداران، طی نامهای به نقل از پدر محسن روحالامینی افشا کرد که دهان این زندانی پیش از مرگ «خرد» شده بود.
سخنگوی وزارت امور خارجه آمريکا از خشونت پليس ضد شورش ايران عليه کسانی که برای بزرگداشت چهلمين روز کشته شدگان وقایع اخیر به بهشت زهرا رفته بودند، انتقاد کرده است.
ايان کلی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمريکا در واکنش به خشونتها عليه معترضان در روز پنجشنبه گفت: به نظر من به طور مشخص این ناراحت کننده است که نیروهای امنيتی برای متفرق کردن کسانی که در قبرستان حاضر شده بودند، از زور و سرکوب استفاده کردند.
سخنگوی وزارت امور خارجه امريکا بار ديگر تاکيد کرد: دولت و مردم آمريکا در کنار مردم ايران قرار دارند، مردمی که خواستار اعمال حقوق جهانشمول ازادی بيان و آزادی تظاهرات مسالمت آميز هستند.
روز پنجشنبه نيروهای ضد ضورش پليس مانع از برگزاری مراسم چهلم کشته شدگان وقايع اخير در بهشت زهرا شدند.
پیشتر ميرحسين موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد معترض، خواستار آن شده بودند که این مراسم بزرگداشت کشته شدگان وقايع اخير در مصلی تهران برگزار شود، اما وزارت کشور ايران با اين در خواست مخالفت کرد.
علاوه بر بهشت زهرای تهران، خيابانهای مرکزی این شهر نیز روز پنجشنبه شاهد راهيپمايی معترضان در گرامیداشت کشته شدگان وقايع اخير بود.
گزارشها حاکی از آن بود که روز پنجشنبه هزاران نفر در خيابانهای ولی عصر، تخت طاووس، عباس آباد و مفتح دست به راهيمايی زدند، اما صد های پليس ضد شورش با ضرب شتم و استفاده از گاز اشک آور کوشيدند تا معترضان را متفرق کنند.
واکنش های آمريکا
اين برای سومين روز پياپی است که دولت امريکا ضمن انتقاد شديد از نحوه برخورد ماموران دولت جمهوری اسلامی با شهروندان خود، بر حمایت حقوق شهروندان ایران تاکيد کرده است.
روزهای سه شنبه و چهارشنبه اين هفته نيز هيلاری کلينتون، وزير امورخارجه امريکا، و ايان کلی در مورد وقايع اخير ايران سخن گفته بودند.
هيلاری کلينتون روز چهارشنبه ضمن در خواست آزادی زندانيان سياسی که پس از انتخابات رياست جمهوری در ايران بازداشت شدهاند، از خبرهای مربوط به شکنجۀ زندانيان در ايران ابراز تاسف کرد و اين رفتار را رقت انگيز خواند.
خانم کلينتون که در يک کنفرانس مطبوعاتی با حضور ديويد ميليبند، همتای بريتانيایی خود با خبرنگاران سخن میگفت افزود: ضروری است که مقامهای دولت ايران، زندانيان سياسی را آزاد کنند. ايالات متحده از خبرهای مربوط به شکنجه زندانيان سياسی در ايران ابراز تنفر میکند.
وزير خارجه آمريکا اضافه کرد که ادامه بازداشت و بدرفتاری و تجاوز به حقوق زندانيان سياسی، مطمئنا بيانگر اين واقعيت است که بحران شرايط سياسی در ايران هنوز پايان نيافته است.
خبرهای رسیده از زندان اوین، از ضرب و شتم داود سلیمانی و بازجویی از او دربارهی اتفاقات ده سال پیش حکایت دارد.
به گزارش «موج سبز آزادی» از زندان اوین خبر میرسد که بازجویان از داود سلیمانی به خاطر پرونده کوی دانشگاه تهران در 18 تیر 78 و نیز تحصن نمایندگان مجلس ششم، بازجوییهای مفصل کرده اند.
این گزارش حاکی است در این بازجوییها، بازجویان سلیمانی را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادهاند، در مواردی با پرونده به سر و صورت او کوبیده اند و در مواردی با دست گلوی او را فشار دادهاند تا حالت خفگی به او دست دهد. اما به رغم همهی این فشارها، سلیمانی از روحیه بسیار خوبی برخوردار است، طوری که به دیگر همبندان خود نیز روحیه میدهد و با آنها شوخی میکند و بگو و بخند دارد تا آنها روحیه بگیرند.
منابع موثق به «موج سبز آزادی» خبر دادهاند که سلیمانی نیز به تازگی به مکان نامعلومی منتقل شده است. مشخص نیست که او به بند و سلول دیگری در داخل زندان اوین منتقل شده یا او را همراه نبوی و تاج زاده به زندانی بیرون از اوین بردهاند. سلیمانی پیش از این در بند 209 زندان اوین بازداشت بود.
یک فعال سیاسی در این باره به خبرنگار «موج سبز آزادی» گفت: با وجود آنکه سعید مرتضوی و دیگر مسئولان قضایی تأکید دارند که دستگیریهای صورت گرفته مربوط به حوادث پس از انتخابات است، مشخص نیست بازجویی در رابطه با تحصن نمایندگان مجلس ششم و کوی دانشگاه تهران که 10 سال پیش اتفاق افتاده است، چه ربطی به حوادث پس از انتخابات دارد.
وی تاکید کرد: این قبیل بازجوییها به خوبی نشاندهندهی آن است که پروندهسازان اصولگرا در جهت اثبات توهمات خود و نسبت دادن انقلاب مخملی به سیاسیون اصلاح طلب کمترین توفیقی نداشتهاند و در پروژه اعترافگیریهایشان نیز مثل دیگر کارهایشان شکست خوردهاند.
لازم به ذکر است که داود سلیمانی استاد دانشگاه تهران است. او در سال 78 و در زمان حملهی برنامهریزی شده و سازمانیافتهی لباسشخصیها به کوی دانشگاه تهران، معاون دانشجویی این دانشگاه بود و نقش مؤثری در افشای جنایتهای لباسشخصیها و عوامل سرکوبگر نیروی انتظامی در حمله به کوی دانشگاه داشت. همچنین او نمایندهی مردم تهران در مجلس ششم نیز بوده است.
پنجشنبه 8 مرداد88 مراسم چهلم شهدای سبز، با حضور بیش از 50هزار نفر در بهشتزهرای تهران برگزار شد. در حالیکه در ایتدای مراسم و حضور مردم یعنی از ساعت 2 بعدازظهر نیروهای ضدشورش و سپاه و اطلاعات تنها شاهد حضور مردم در قطعههای 257 و259 و254بودند.
بعد از ساعت 5 و پس از حضور میرحسین و شروع شعار دادن از سوی مردم به شدت به سمت جمعیت حملهور شدند و با باتوم و چماق و زنجیر به هر کسی که دستشان میرسید، حمله میکردند. در آن میان، چند زن میانسال 50 -60 ساله که نتوانسته بودند از دست آنان فرار کنند، به طرز وحشیانهای مورد اصابت ضربات باتوم به کمر و پشت قرار گرفتند و جای کبودی بر بدنشان مشهود بود.
پس از این حمله وحشیانه شعارها بسیار تندتر از قبل شد. شعارهایی نظیر «مرگ بر دیکتاتور»،«دولت کودتا استعفا استعفا»،«برادر شهیدم رایتو پس میگیرم»، «میجنگیم،میمیریم سازش نمیپذیریم» از سوی جمعیت سر داده شد.
درانتهای مراسم در اطراف قطعههای 257 -258 -254 و211 عده زیادی از مردم به ویژه جوانان دیده میشدند که تمام سر و صورت و لباسشان به خاطر ضربات باتوم خونآلود شده بود. بر اساس اعلام یک منبع موثق تاکنون در بهشت زهرا 35نفر دستگیر شدهاند که این عده توسط ونهای فولکس واگن سفیدرنگ پلاک شخصی یا بدون پلاک(متعلق به پلیس امنیت نیروی انتظامی) به بازداشتگاه ساختمان شماره 2 فرماندهی ناجای تهران بزرگ واقع در میدان انقلاب ابتدای کارگر جنوبی منتقل شدهاند.
علاوه بر این عده حدود 10 نفر نیز توسط لباسشخصیهای اطلاعات سپاه در بهشت زهرا دستگیر شدهاند که این افراد با مینی بوس از آن محل به مکان نامعلومی برده شدهاند.ابتدا به خانوادههای این افراد گفته شده بود که به پایگاه پلیس امنیت شهرری مراجعه کنند که این افراد پس از تجمع در این محل متوجه شدند که اساسا هیچ فردی به این مکان منتقل نشده است.
تظاهرات در اطراف مصلی
در محدوده مصلی و خیابانهای بهشتی، مطهری، مفتح و آپادانا که از بعدازظهر تجمع با حدود 3هزار نفر شروع شده بود، با پیوستن مردم بهخصوص افرادی که با مترو از بهشت زهرا برگشته بودند در ساعت 8شب به حدود 20هزار نفر رسید که این افزایش ناگهانی جمعیت که به خیابانهای اطراف هم در حال گسترش بود و همینطور اخباری از حضور چند هزار نفر دیگر از مردم در خیابان ولیعصر و میدان ونک در بین مردم منتشر شده بود، فرماندهان نیروهای سرکوبکننده را واداشت از ترس گسترش بیشتر تجمع به همه نقاط مرکز تهران؛ فرمان حمله به مردم را صادر کنند. ماموران موتوری یگان ویژه و نیروهای لباس شخصی به طور همزمان به مردم حملهور شدند.
عده زیادی از این نیروها با کمربند(ابتکار جدید نیروهای خودسر!) و باتوم مورد حمله قرار گرفتند. تعدادی زن میانسال 50-60 ساله از ناحیه کمر در اثر ضربه باتوم و کمربند به شدت آسیب دیده بودند، به گونهای که در چندین مورد، کمر این افراد از فرط شدت ضربه کمربند وباتوم، تاول زده و دچار خونریزی شده بود!
بر اساس اخبار دریافتی بیشترین درگیریها در محدوده دو ایستگاه مترو مفتح و شهید بهشتی صورت گرفت که پس از حمله موتورسوارها یگان ویژه و بسیجیهای چماق به دست، گروهی زیادی از مردم حدود 500نفر به سمت ایستگاه مترو مفتح در خیابان مطهری پناه بردند که نیروهای بسیج، اقدام به شلیک گاز اشکآور در دهانه ورودی مترو کردند. این اقدام موجب آسیب شدید تنفسی و وخیم شدن حال بسیاری از مردم به ویژه زنان و افراد مسن شد به گونهای که چند نفر از جمله یک زن 50ساله که ظاهرا مشکل تنفسی داشت به شدت حالش وخیم شده و دچار حالت خفگی شد.
مردم برای مقابله با گاز اشکآور اقدام به آتش زدن صندلیهای ایستگاه کردند و سپس جمعیت بار دیگر در حالیکه شعار میدادند «مرگ بر دیکتاتور» و «خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست» از مترو خارج شده و به طور ناگهانی چند نفر از جوانان در تقاطع مفتح و مطهری به چند موتور سوار مسلح بسیجی حمله کردند که بلافاصله حدود 100نفر از مردم به کمک آنها رفته و موفق شدند 2موتور سوار مسلح را دسنگیر کنند. پس از آن مجددا یگان ویژه به سمت ملت حمله ور شد که این بار مردم به سمت خیابانهای اطراف پناه بردند.
از ساعت 3تا 8شب در تمام ایستگاههای خط 1مترو در حالیکه حکومت چند ایستگاه اطراف مصلی را به تناوب میبست و باز می کرد در داخل ایستگاهها و همینطور حتی در داخل قطارها که مملو از جمعیت بود مردم با شور و حال خاصی یکصدا شعار میدادند که ویدیوهای آن تهیه شده و بزودی منتشر میشود!
تعداد دستگیرشدگان در محدوده مصلی و مرکز شهر تهران حدود 30 نفر است که بیشتر این افراد در محدوده خیابان عباسآباد و خیابان مفتح و تعداد کمتری در خیابان ولیعصر دستگیر شدهاند کهاین افراد نیز به بازداشتگاه پلیس امنیت میدان انقلاب منتقل شدهاند.
با این حساب مجموع دستگیرشدگان تجمعات امروز تهران در بهشتزهرا از یکسو و از سوی دیگر در خیابانهای مرکز تهران جمعا به حدود 60نفر میرسد.
.
از جمله حواشی خواندنی مراسم امروز میتوان به نکات زیر اشاره کرد:
۱- سعید عسگر ضارب حجاریان در حالیکه ریش بلند، سر تراشیده، شلوار خاکی، پیراهن سفید و جلیقه خاکی به تن داشت در خیابان عباس آباد و مفتح حضور داشت.
.
۲- برای اولین بار زنان پلیس ویژه گشت ارشاد که قبلا در میادین تهران مستقر میشدند با همان ونهای معروف ناجا در بهشت زهرا حضور پیدا کرده بودند اما این بار باتوم بهدست زنان را ارشاد کنند. این ماموران زن، بانوان معترض و حاضر در مراسم را به شدت با باتوم مورد ضرب و شتم قرار میدادند، به گونهای که چندین دختر و زن سر و صورتشان توسط این افراد غرق خون شده بود.
۳- درحالی که لحن دو سه روز اخیر مسئولان حکومتی و صدا وسیما تاحدی نسبت به معترضین نرمتر شده بود ولی برخورد بسیار خشن و وحشیانه پنجشنبه نیروهای یگان ویژه با مردم به خصوص در بهشت زهرا که موجب مجروح شدن صدها نفر گردید به همه ملت ثابت کرد که تمام ادعاهای اخیر حکومت در مورد نحوه برخورد با معترضین فقط و فقط عوامفریبی بوده است.
لازم بذکر است که اخبار 21 سیما اعلام کرده است که نیروهای انتظامی با تظاهرکنندگان برخورد مسالمت آمیز!! داشتهاند.
در ماجراهای اخیر چیزی که بیشترین فشار را بر من وارد کرده و از دست و بال بسته خود سرافکنده و از دست بزرگان ساکت نشسته به شدت عصبانی کرده، قصه غصه خانوادههایی است که گلی پرپر شده یا عزیزی زخمی و خونین در بند دارند و گاه خبر میرسد که یکی از همین بندیان جور، تن به خاکیان بند ساز وانهاده و به افلاک سبز خدای عادل اما صبور پر کشیده.
اما بغض دیشب دکتر حمیدرضا جلائیپور مرا به یاد قضیهای انداخت که هر بار شنیدهام اشکم را به شدت در آورده و متاثرم کرده و حالا میخواهم برایتان تعریف کنم. حمیدرضا جلائیپور دانشیار و عضو هیات علمی گروه جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، سالها پیش دانشجوی من بوده و حالا دوست و هم کاریم . جلائی پور آدم با اخلاقی است . مدافع حق است. اهل صلح و آشتی و مدارا و مروت است. حالا هم یک آکادمیسین طرفدار جدی کمک کردن به دانشجویان محروم و مستاصل و هم طرفدار دانشجویان با استعداد است. دست او بود اصلا کنکور را بر میداشت تا همه فرصت ادامه تحصیل داشته باشند. البته گرد و خاک جبهه و جنگ هم تا دلتان بخواهد خورده. سه تا برادرش هم در جبهه شهید شدهاند . البته من در طول بیست سال گذشته که او را میشناسم، با مصاحبه دیشبش جمعا سه یا چهار بار از او شنیدهام که حرفی از برادران شهیدش بزند. انگار حتی حرف زدن از آنها را هم نوعی امتیازگیری میداند که نمی خواهد و نمیپسندد . مردن دست خداست ولی شک نکنید که پدر و مادر مرحومش هم زیر بار این غمان انبوه به خاک افتادهاند. برادر چهارمش هم که دانشجوی سال های آخر پزشکی بود همین پارسال از دست رفت. به نظرم آدم سنگ هم باشد میترکد. چقدر داغ و درد و صبوری؟!!
حالا این آدم، یعنی این آقای دکتر حمیدرضا جلائیپور ، چیزی بیش از یک ماه است که پسر ارشدش را هم، محمد رضا جلائیپور، دانشجوی سابق ما و دانشجوی فعلی دانشگاه آکسفورد را گرفتهاند و به زندان انفرادی انداختهاند.جرم؟!! لابد فعالیت در ستاد انتخاباتی مهندس موسوی !! و بالاخره صدای نجیب جلائیپور پدر در آمد !!
دکتر جلائی پور دیشب در مصاحبهاش با تلویزیون بی بی سی از اوضاع گلایه کرد و از خانوادههایی هم که در همین اعتراضات صلحآمیز خیابانی، عزیزانشان را از دست دادهاند یادی کرد و بغض گلویش را گرفت و گله کرد که چرا به این خانوادهها اجازه برگزاری مراسمی برای جگرگوشههایشان نمیدهند. جلائیپور گفت: من سه تا برادرم شهید شدهاند و میدانم که همین مجالس و گردهمائیها به داغدیدگان دلداری میدهند و درد جانکاه از دست دادن عزیزانشان را قابلتحملتر میکنند .
اما قضیهای که من میخواستم برایتان تعریف کنم. پس از انقلاب مد شده که بعضی از روضهخوانها در انتهای منبرشان که به قول معروف میزنند به صحرای کربلا، قضیه را طوری روایت میکنند که جگر آدم کباب میشود. یادم نیست اولین بار اینگونه روایت را از انصاریان ، منصور ارضی یا قرائتی یا کس دیگری یا در نمازجمعه شنیدم که میگفت :
شما مردم ، وقتی عزیزی را از دست میدهید، دیگران، دوستان، خویشان، همسایهها میآیند، به شما سر میزنند، سر سلامتی میدهند، جنازه از دسترفتهتان را با عزت و احترام تشییع میکنند، موقع تدفین هم شما را تنها نمیگذارند، بعدش هم در مجالس ترحیم و مسجد و منزل شما شرکت میکنند و زیر بال شما را میگیرند و آبی بر آتش آن غم و اندوه جان کاه میریزند و ...
اما ای وای که جنازههای شهدای کربلا را نه تشییعی بود و نه تدفینی و نه ترحیمی و هرچه بود انگ بود و سنگ بود و سرزنش!!
نسئلک اللهم و ندعوک
بسمک العظیم الاعظم
در شرایطی که وضعیت بازداشت شدگان باعث نگرانی بخش عمدهای از جامعه شده و وجود بازداشتگاههای غیرقانونی حتی به تایید رهبر نظام هم رسیده است، «موج سبز آزادی» گزارشهای تکاندهندهای را از برخی افراد آزاد شده از زندان و منابع دیگر دریافت کرده که نشاندهندهی وضعیت فاجعهبار و غیر انسانی حاکم بر بازداشتگاهها و زندانهای قانونی و غیرقانونی است.
بر اساس گزارش رسیده به «موج سبز آزادی» یک خانم محجبه که در روزهای تبلیغات انتخاباتی با خودروی شخصی خود اقدام به پخش سیدی «نود سیاسی» میکرده، به همین خاطر پس از انتخابات شناسایی و در منزل خود بازداشت میشود.
وی خبر داده که در مدت بازداشت، بارها مورد ضرب و شتم مأموران مرد قرار گرفته، بازجوها مرتبا با الفاظ رکیک و ناسزا به توهین و تحقیر وی میپرداختهاند و حتی مإموران مرد موهای او را میکشیده و دائما با تماس بدنی، او را مورد آزار قرار میدادهاند تا اعتراف کند که با برخی چهرههای سیاسی، رابطهی نامشروع داشته است. این گزارش حاکی است وی پیش از آزادی مجبور شده نوشتهای را امضا کند مبنی بر اینکه در زندان با وی هیچگونه بدرفتاری نشده و حتی هفتهای دو بار هم در زندان چلوکباب خورده است!
گزارش دیگری که یکی از بازداشت شدگان هفته اول پس از انتخابات، پس از آزادی در اختیار «موج سبز آزادی» قرار داده، حاکی است که به محض انتقال وی به پاسگاه کلانتری و در ابتدای ورود به این پاسگاه، وی و دیگر بازداشت شدگان به شدت کتک خوردهاند. او همچنین یکی از شکنجههای تحقیرآمیز صورت گرفته را اینگونه توصیف کرده که: بازداشتیها را در کف توالت پاسگاه میخواباندند، سربازی پایش را پشت گردنشان میگذاشت و آنها را مجبور به لیس زدن توالت میکرد.
وی همچنین فاش کرده که در یک مورد که سربازی از این کار امتناع کرده، مورد ضرب و شتم مافوقش قرار گرفته و سپس او هم بازداشت شده است. وی در عین حال خبر داده که از همان روزهای ابتدایی، در حین کتک زدن بازداشتیها، مرتبا در پاسگاه فحشهای رکیک به هاشمی و خاتمی و موسوی میدادهاند.
موضوع دیگری که در دو روز اخیر و به دنبال شهادت فرزند یکی از مسئولان دولت نهم به رسانهها درز کرده، ابتلای احتمالی برخی بازداشت شدگان به بیماری مننژیت است؛ طوری که ابتدا سردار علایی در یادداشت خود فاش کرد که وزیر بهداشت از توزیع گسترده و البته دیرهنگام واکسن مننژیت در زندانها و بازداشتگاهها خبر داده، سپس مدیرکل زندانهای قوه قضاییه تایید کرده که تنها در اوین به 4000 زندانی واکنس مننژیت تزریق شده و دست آخر سخنگوی کمیسیون امنیت ملی خبر داده که سعید مرتضوی در جلسهی این کمیسیون ادعا کرده محمد کامرانی و محسن روحالامینی به علت ابتلا به بیماری مننژیت درگذشتهاند.
در این باره، یک پزشک متخصص که نخواست نامش فاش شود، در گفتوگو با «موج سبز آزادی» از رسانهها و نمایندگان مجلس خواست وزیر بهداشت تا در صورت صحت این ادعا، نوع مننژیت این دو زندانی را اعلام کند. وی هشدار داد که اگر مننژیت این دو شهید از نوع Meningococcal باشد، خطر بزرگی دستگیرشدگان و حتی مردم را تهدید میکند و باید سریعا نسبت به واکسینه کردن مردم و توزیع داروهای آنتیبیوتیک و پیشگیری (Prophylaxis) اقدام شود.
همچنین در گزارش دیگری که از سوی نزدیکان یک جوان بازداشت شده به «موج سبز آزادی» رسیده، تصریح شده که این جوان که به تازگی آزاد شده و جرم وی بازگشت از لندن بوده! از لحاظ روحی چنان وضعیت اسفناکی دارد که برای جلوگیری از خودکشی، او را در منزل به تخت بستهاند.
اما تکاندهندهترین گزارشها در این میان به بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک اختصاص دارد که بر اساس گزارشهای موثق و متعدد، تحت نظارت مستقیم سردار رادان قائممقام فرمانده نیروی انتظامی کل کشور اداره میشود و فضایی یکسره قرون وسطایی بر آن حاکم است.
شاهدان عینی و بازداشتیهای آزاد شده از کهریزک، وضعیت این بازداشتگاه غیر قانونی را اینگونه توصیف میکنند:
در یک سولهی 200 متری بدون وجود دستگاههای تهویهی هوا، چندین معتاد کراکی که امیدی به زنده ماندن آنها نیست و بدنهایشان کرم گرفته، دراز به دراز بر روی زمین افتادهاند؛ و در کنار آنها، بازداشت شدگان نگهداری میشوند. بازداشتشدهها حدود 100 نفرند که به این محیط غیر بهداشتی با هوای نامطبوع منتقل شدهاند. آنها صف می کشند تا بتوانند از زیر در، ولو برای دقیقهای از هوای بیرون تنفس کنند.
هر روز صبح سردار رادان به این محل سرکشی میکند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار میدهد. بهترین ابزار شکنجه در دست رادان، شلنگ است. وقتی صبح هر روز صدای هلیکوپتر میآید، بچهها به خود میلرزند و میفهمند
که رادان آمده.
یکی از بازداشتیها در اثر برخورد باتوم به سرش، کم کم بینایی خود را از دست داد؛ ولی با وجود اطلاع شکنجهگران کهریزک از وضعیت وی، او را از این محل غیر بهداشتی خارج نکردند. دو روز قبل از آزادی، بازداشتشدهها به اوین منتقل میشوند و فردی که بینایی خود را از دست داده بود، در اتوبوسی که به سمت اوین در حرکت بود، بر روی پای یکی دیگر از بازداشت شدگان جان میسپارد.
از دیگر شکنجهها در کهریزک آن است که بدنها را خیس میکنند و بعد با شلنگ و سیم، بازداشتشدهها را کتک میزنند تا درد تا عمق جان آنها نفوذ کند.
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
سایت حزب اعتماد ملی خبر داد که موسوی و کروبی ساعت 16 روز پنجشنبه در بهشت زهرا یاد و نام شهدای جنبش را گرامی میدارند.
سحام نیوز نوشت: مهدی کروبی و میرحسین موسوی با حضور بر مزار شهدای ٣٠ خرداد در چهلمین روز شهادت ان عزیزان یاد وخاطره شان را گرامی می دارند.
به دنبال عدم ارایه مجوز از سوی وزارت کشور برای برگزاری مراسم چهلم جان باختگان حادثه ٣٠ خرداد در مصلی بزرگ دفاتر کروبی و موسوی اعلام کردند که مهدی کروبی و میرحسین موسوی با حضور بر مزار جان باختگان حوادث اخیر در کنار خانواده هایشان یاد وخاطره انان را گرامی می دارند . این مراسم عصر پنج شنبه (فردا) ساعت ١٦ بر سر مزار جان باختگان حادثه ٣٠ خرداد برگزار می شود .
هویت یک شهید دیگر جنبش سبز به نام «امیرحسین طوفانی پور» که روز 25 خرداد در میدان آزادی تهران به ضرب گلوله به شهادت رسیده بود، فاش شد.
بر اساس گزارش رسیده به «موج سبز آزادی» امیرحسین طوفان پور، متولد 1356 و دارای یک دختر هفت ساله، روز دوشنبه 25 خرداد همراه با برادر دیگرش به حوالی میدان آزادی رفته بودند. حدود ساعت بیست و سی دقیقه شب به بعد با دیدن درگیری و شلوغی در بخشی از خیابان، از برادرش که سوار بر موتور بوده جدا می شود تا به تجمع نزدیک شود و خبری به دست بیاورد، ولی دیگر برنمیگردد.
بر اساس این گزارش، برادر او که نزدیک صحنه بوده، با دیدن تیراندازی با موتور دور میشود و در جای دیگری منتظر میماند، ولی از امیرحسین خبری نمیشود. او به خانه میآید و به همراهش زنگ میزند؛ جوابی نمیشنود تا اواخر شب که فرد ناشناسی به منزل مادرش زنگ میزند و به این مادر منتظر میگوید که دست امیرحسین تیر خورده و او را به بیمارستان حضرت رسول بردهاند.
گزارش رسیده به «موج سبز آزادی» همچنین حاکی است مادر و دیگر نزدیکان این شهید، در آن شب و روزهای بعد تمام بیمارستانها را به دنبال او میگردند و خبری به دست نمیآورند؛ تا آنکه در روز جمعه 29 خرداد با ناامیدی به پزشک قانونی در کهریزک مراجعه میکنند و عکس او را در کامپیوتر کشته ها میبینند و با دیدن جنازه، تلاششان بی ثمر پایان میگیرد. در ابتدا در دادگاه انقلاب برای دادن جنازه صحبتهایی دربارهی گرفتن حق تیر به میزان 5 تا 10 میلیون تومان مطرح میکنند که وقتی تلاشهای مادر این شهید ثابت میکند که او فردی کاملا عادی و غیر سیاسی بوده، دادن تاوان منتفی میشود. البته در نهایت هم جنازه با این تعهد که هیچ گونه مراسمی در منزل یا مسجد برگزار نشود، تحویل خانواده داده میشود.
بر اساس این گزارش، جراحات مشهود در جنازه شامل: تیرخوردگی ساق دست، پهلو و کمر و نیز آثار کبودی در پشت گردن و زخمی عمیق در پشت سر بوده که داخل آن را با پنبه پر کرده بودند، و شکستگی کامل بازویی که تیرخورده بوده است. روی صورت هم بینی به نظر شکسته میرسید. اما هیچ کس از چگونگی دقیق کشته شدن او چیزی نمیداند و همهچیز بر اساس حدسیاتی است که از روی جنازه گرفته شده است. ولی قدر مسلم او بعد از تیر خوردن، زنده بوده و صحبت میکرده و گوشی همراهش را به فردی داده تا با مادرش تماس بگیرد و خبر تیر خوردنش را به او بدهد.
این شهید جنبش سبز روز یکشنبه 31 خرداد ماه در قطعهی 233 بهشت زهرا، ردیف 152، شماره 34 به خاک سپرده شد و مادر امیرحسین هر روز صبح قبل از باز شدن در بهشت زهرا، و گاهی صبح و عصر، بر سر خاک پسرش حاضر میشود و به امید وعدهی برخی مقامات قضایی است که قول دادهاند قاتل او را شناسایی و به جرائمش رسیدگی کنند.
این یادداشت در یکی از وبلاگها منتشر شده و اطلاعات مفیدی را جهت چگونگی رفتن به بهشت زهرا برای شرکت در مراسم چهلم شهدای سبز در اختیار علاقمندان قرار میدهد:
میدانم بیشتر ساکنان تهران قاعدتاً دستکم یک بار گذارشان به بهشت زهرا افتاده است. ولی فکر کردم بد نیست اینها را برای کسانی که میخواهند فردا (پنجشنبه) برای چهلم شهدای ۳۰ خرداد به همراه موسوی و کروبی بروند بهشت زهرا بنویسم. شاید به درد کسی خورد:
چون ندا آقا سلطان، اشکان سهرابی، سهراب اعرابی و چندین نفر دیگر در قطعه ۲۵۷ خاک شدهاند و چندین نفر دیگر هم در قطعههای دور و بر ۲۵۷، موسوی و کروبی گفتهاند مراسم از این قطعه آغاز میشود. شاید قصد داشته باشند به قطعههای دیگر هم بروند.
این را هم بگویم که قرار است مراسم ساعت ۴ بعدازظهر شروع شود. خودتان حساب کنید که رسیدنتان ممکن است چقدر طول بکشد.
آدرس مزار تعدادی از شهدا (قطعههایشان را مطمئن هستم، اما ردیف و شماره را نه. اما اصل همان قطعه است):
ندا آقا سلطان (قطعه ۲۵۷ - ردیف ۴۱ - شماره ۳۲)
اشکان سهرابی (قطعه ۲۵۷ - ردیف ۵۰ - شماره ۱۹)
سهراب اعرابی (قطعه ۲۵۷ - ردیف ۶۲ - شماره ۲۸)
امیر جوادیفر (قطعه ۲۱۱)
راههای رفتن به بهشت زهرا
با ماشین:
برای رفتن به بهشت زهرا بهترین وسیله، ماشین شخصی است.
بهتر است هر چند نفر با یک ماشین بروید، چون بهشت زهرا شبهای جمعه خیلی شلوغ است و فردا قاعدتاً شلوغتر هم خواهد شد. پیدا کردن جای پارک هم نباید کار راحتی باشد.
اگر ماشینتان جا داشت، بقیه را سوار کنید. بخصوص در راه برگشت. برگشتن از بهشت زهرا بدون ماشین واقعاً مصیبت است. دستکم هر چند نفر را که میتوانید تا ترمینال اتوبوسها و تاکسیها یا ایستگاه مترو برسانید.
اگر از وسط شهر میروید، بزرگراه چمران را بروید پایین تا برسید به میدان جمهوری و بعد مستقیم بروید توی بزرگراه نواب. نواب را تا ته تهش بروید. اتوماتیک میفتید در یک بزرگراه دیگر به اسم تندگویان. آن را هم همینطور مستقیم بروید. از روی یک پل رد میشوید به اسم پل شهید صنیعخانی. بعد از پل، اسم بزرگراه میشود بلوار بهشت زهرا. آن را همینطور مستقیم بروید، میرسید به بهشت زهرا. یعنی واقعاً از توی چمران فقط باید مستقیم بروید.
اگر از غرب یا شرق تهران میروید بهتر است از طریق اتوبان کرج (غرب) و اتوبان بسیج و سه راه افسریه (شرق) بیفتید توی بزرگراه آزادگان و مستقیم بیایید تا برسید به پل شهید صنیعخانی (زمانی اسمش بود میدان معراج، ولی الان فکر کنم تابلوهای معراج را برداشته اند) و بپیچید روی پل به سمت جنوب. قبل از پل تابلوهای "به سمت بهشتزهرا" هم هست. بعد هم میفتید توی بلوار بهشت زهرا و مستقیم تا مقصد.
بی ماشین:
خط ۱ مترو (همان که از میرداماد شروع میشود) تا بهشت زهرا میرود. اسم ایستگاه نزدیک به این قطعهها ایستگاه شاهد (یا شهدا) است. من تا بهحال با مترو نرفتهام بهشت زهرا اما دوستانی که تجربه دارند میگویند این جور روزها اصولاً مترو وسیله خوبی نیست. کم کمش این است که کاملاً محتمل است که ایستگاه شاهد را ببندند و آن وقت کلی راهتان دور میشود. (ایستگاه بعدی ایستگاه "حرم مطهر" است که دست کم یک ربع پیاده با قطعهها فاصله دارد.)
از میدان راهآهن، هم تاکسی و هم مینیبوس برای بهشت زهرا هست. از ونک و انقلاب هم که برای راهآهن، اتوبوس و تاکسی هست. ضمن اینکه ایستگاه شوش روی خط ۱ مترو هم فاصه زیادی با راهآهن ندارد. وقتی ما بچهتر بودیم از میدان انقلاب هم برای بهشت زهرا اتوبوس مستقیم بود، اما بعید میدانم هنوز باشد.
نکتههای همینجوری:
قطعههای جدید بهشت زهرا (که این بچهها هم در همین قطعهها هستند) معمولاً تا دو سه ماه خاک و خلی هستند. یعنی در پوشیدن لباس و کفش به این دقت کنید.
این برنامه هم مثل برنامههای دیگر است. یعنی توصیههایی که در مورد آنها میشد در این مورد هم صادق است. گرمای هوا در بهشت زهرا شدیدتر از خود تهران است. آب خنک داشته باشید، ضرر نمیکنید. سیگار و سرکه و ماسک و اینها هم بیضرر است. قاعدتاً مأموران امنیتی و نیروهای انتظامی بهوفور در آن اطراف خواهند بود. این که برخورد بکنند یا نه، بحث دیگری است.
اگر با ماشین میروید بد نیست یک سیدی از آهنگهای انقلابی قدیمی و جدید بزنید. راه طولانی است و شاید توی ترافیک هم ماندید. اینجا یک سری از آهنگهای قدیمی انقلابی ۵۷ هستند و اینها هم چند تا از آهنگهای شنیدنی جدید: عمو زنجیرباف، خاشاک، شکوه آزادی، خونبها.
برنامههای جانبی:
اگر زودتر رسیدید بهشت زهرا یا بعد از تمام شدن ماجرا باز هم آنجا یودید، اینجاها هم میتوانید بروید:
من هر وقت بهشت زهرا میروم (که کم هم نمیروم) حتماً سری به قبر آقای طالقانی میزنم. وسط میدانی است در جنوب قبر شهدای هفتم تیر. قببر شهدای هفتم تیر هم وسط قطعه شهداست و یک گنبد بزرگ دارد که از دور معلوم است (و اتفاقاً معمارش موسوی بوده). قبر آقای طالقانی یک سکوی کوچک است وسط میدان که کنارش سرلشگر فلاحی و یک نفر دیگر را هم خاک کردهاند.
کمی بالاتر از قبر شهدای هفتم تیر، قبر چند نفر از فرماندهان مشهور جنگ است. چمران و همت و یکی دو نفر دیگر.
قطعه ۳۳ بهشت زهرا پر است از قبر مبارزان قدیمی که در دوره شاه کشته شدند. خسروگلسرخی و کرامتالله دانشیان (وسط قطعه)، بیژن جزبی و ۸ نفر دیگری که بهمن ۱۳۵۱ در اوین تیرباران شدند (جنوب شرقی قطعه) و تعداد زیادی از اعضای سابق چریکهای فدایی و مجاهدین که همه قبل انقلاب اعدام شدهاند (بیشتر شمال غربی قطعه).
کیانوش آسا، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مهندسی شیمی دانشگاه علم و صنعت تهران، اهل کرمانشاه، در روز دوشنبه 25 خرداد در میدان آزادی تهران ناپدید شد و در روز سوم تیر، درست چهار سال پس از آغاز فاجعهی احمدینژاد در ایران، جنازهاش در سردخانهی پزشکی قانونی توسط خانوادهی وی شناسایی شد، یعنی درست یک ماه قبل. او احتمالا حدود ده روز قبل به شهادت رسیده بود. پیکر پاک وی در روز هفتم تیر ماه در باغ فردوس کرمانشاه به خاک سپرده شد و مراسمی نیز به مناسبت یادبود وی در روزهای هفتم و نهم تیر در تهران و کرمانشاه برگزار شد، با شدیدترین تدابیر امنیتی و حتی بدون اجازهی مداحی.
یادداشت زیر را یکی از دوستان کیانوش به مناسبت اربعین شهادت وی نگاشته و در اختیار «موج سبز آزادی» قرار داده است:
فردا ( 4 مرداد) به احتمال زیاد اربعین شهادت دوست و یار دبستانیام، شهید آزاداندیش، کیانوش آسا است. از این رو میگویم احتمالا که از تاریخ 25 خرداد دیگر کسی از او خبر نداشت تا آن غروب دلگیر 3 تیر که خبر شهادتش را دادند. سخنان خود را اینگونه آغاز میکنم که:
گاه بزرگی در منش، رفتار و تفکر یک شخص آنچنان عیان است که مردم، بیآنکه متوجه باشند، برای آن شخص احترام خاصی قائل هستند. من میخواهم بگویم کیانوش اینگونه بود. در بین دوستانی که در دانشگاه رازی داشتیم، کیانوش از لحاظ سطح درک، بسیار خاص بود. او همواره پرسشگر بود و با توجه به سطح بالای آگاهیهایش، بیپروا در جلسات و مباحث درسی که جنبهی اعتقادی داشت و یا در جلسات سیاسی، فرهنگی و ... مخاطب خود را به چالش میبرد.
یادم هست وقتی احمدینژاد شهردار تهران بود، برای همایش عدالت به دانشگاه ما آمد و شروع کرد به گفتن سخنانی که الان هم دارد میگوید. وقتی صحبتهایش داشت اعصاب همه را خرد میکرد، این کیانوش عزیز بود که در مقام اعتراض برآمد و مواردی را به یاد شهردار وقت آورد. از آن پس جلسه به پرسش و پاسخ بین شهید کیانوش آسا و احمدینژاد گذشت، کیانوش و کیانوشهای جمع پاسخی در خور نگرفتند و همه چیز به نظر ما تمام شد.
اما دریغ که چند سال بعد پاسخ همهی سوالاتی که کیانوش با جسارت پرسید، معلوم شد. جواب این بود: یک گلوله به پهلو و یک گلوله به گردن، چندین روز بیم و امید خانواده و دوستان، غروب دلگیر 3 تیر، ضجههای مادری که فرزندش را یتیم بزرگ کرده بود در روز 6 تیر در فرودگاه کرمانشاه و نهایتا ماشین گلزدهای با روبان سیاه که نشان میداد جوانی ناکام از دنیا رفته است.
نمیدانم نامهام را به کدامین سمت ببرم؛ از کیانوش بگویم یا با کیانوش بگویم. از حال زار مادر و خانوادهاش بگویم یا از حال همراهان و همفکرانی که نای حرکت ندارند؛ یا از آرزوهای جوانی بگویم که در حالی که در اوج جوانی است و چشم به ایرانی آباد دوخته است، کشورش را ویران می بیند. شاید بهتر است فریادی را که کیانوش عزیز سر داد، دوباره سر دهم و از همهی کسانی که پا در راه جنبش سبز ایران زمین نهادهاند، بخواهم که لحظهای در راه خود تردید نکنند.
باید به رهبران این نهضت یادآور شوم که خون کیانوشها، نداها، سهرابها، اشکانها، ناصرها، حسینها، محسنها، مسعودها، مهدیها، محمدها، یعقوبها، ترانهها، فرزادها و شاید فردا یکی از ما همچنان جاری است. به رهبران این نهضت، غم مادران و پدرانی را یادآور میشوم که چشم به همت آنها بستهاند.
سخنانم را با درود به روح کیانوش آسا تمام میکنم و به لحظهای که فرشتگان روحش را در آسمانها جای دادند، قسم میخورم که راهش را ادامه دهم.
یکی از یاران و همراهان شهید کیانوش آسا
خانم پروین فهیمی، مادر شهید سهراب اعرابی، در جلسهی اعضای شورای شهر تهران با خانوادههای شهدا و بازداشت شدگان حوادث اخیر، سخنان تکاندهندهای را دربارهی پیگیریهایی که پس از ناپدید شدن فرزندش انجام داده، بیان کرد که فیلم اظهارات وی در سایت اینترنتی یوتیوب منتشر شده است. از آنجا که ممکن است برخی کاربران، به خصوص در داخل ایران، موفق به مشاهدهی این فیلم نشده باشند، «موج سبز آزادی» متن کامل این سخنان را از روی فیلم منتشر شده بر روی اینترنت پیاده کرده و از همهی سبزاندیشان دعوت میکند به طور غیرمستقیم پای درد دل این مادر شهید بنشینند و قصهی پرغصهی او را بخوانند. این متن با همان بیان محاورهای و بدون هیچ ویرایشی منتشر میشود.
فیلم منتشر شده بر روی یوتیوب را در این آدرس میتوانید ببینید.
فخرالسادات محتشمیپور: خانم پروین فهیمی، من ازشون خواهش کردم تشریف بیارن، مادر شهید سهراب اعرابی هستن.
پروین فهیمی: با سلام خدمت همه دوستان و اعضای شورای شهر تهران که اگر ما را به عنوان یک شهروند بدانند. درد دلمون خیلی زیاده (بغض)، پسرم رو روز بیست و پنجم گم کردم در اون راهپیمایی مسالمتآمیزی که به اعتراض به خاطر رای با اون جمعیت کم کم سه میلیونی که جمع شده بودن مردم. فرزندم رو گم کردم، و موبایلها هم چون قطع بود خیلی گشتم، یعنی زنگ زدم به موبایلش نتونستم، خیلی هم گشتم دنبالش توی خود میدون آزادی، برگشتم خونه دیدم نیومده، دوباره برگشتم توی خود میدون آزادی چون منزل ما نزدیکه.
صحنهها خیلی فجیع بود (بغض) نمیتونم بگم، یعنی اینقدر گاز اشکآور میزدن و اینقدر فضای اونجا حالت جنگ پیدا کرده بود که من خودم از اون به بعد سینهام گرفته و اصلا مریضم... (نفس عمیق) دیگه بچه رو که من پیدا نکردم، اومدم خونه و با پسرای دیگهم و بستگانم به تمام بیمارستانها، به تمام کلانتریها مراجعه کردم، جوابی نشنیدم چون این بچه کارت شناسایی همراش نبود، یه مقدار پول همراش بود که گفته بود میرم تست هم بخرم از میدون انقلاب و بعد مییام به طرف خونه. ایشون نوزده سالش بود و کنکور داشت امسال، دوتا کنکور، و ایشون بچه یه فرهنگی بازنشسته بود که پدرش فوت کرد به علت بیماری تومور مغزی. چهارسال طول کشید بیماریش، دو سال که در بستر بود و خیلی حالتهای ناجوری داشت و غذا رو ما میبایست از طریق سرنگ و اینا بهش بدیم، این بچه همراه من بوده، و دیگه بستگان و فامیل و همسایگان و همه میدونن که این بچه چقدر همراه من بود به عنوان یک پرستار.
اون شب که من دارم میگم این بچه رو متاسفانه من پیدا نکردم تا صبح. صبح مراجعه کردم ... اول زنگ زدم به ۱۱۰، ۱۱۰ به من گفتن برین به کلانتری محل، کلانتری محل خودمون رفتم و تقاضای فقدان کردم که ایشون مفقود شده است و بگذریم از مراحل بعدیش که آگاهی شاپور، از آگاهی شاپور دادسرا از دادسرا به آگاهی شاپور... پاس دادنها شروع شد. بعد هم که من از همه هم که میشنیدم میگفتن مطمئن باشین دستگیر شده، احتمالا چون فضا اونجا خیلی ناامن بوده، هیچکس هم حالا جرات اینو پیدا نمیکرد بهم بگه که شاید کشته شده، شاید زخمی شده باشه، با اینکه من میرفتم خودم میپرسیدم. هفتتا گفتن شهید شده، هفتتایی که شهید شدن، پنج تاش شناسایی شده بودن، دوتاش شناسایی نشده بودن که سن بالا داشتن، اون پنجتا رو که بچههای من رفتن دیدن، گفتن که سهراب نبوده، البته اونام جای بچههای من و پدران من بودن، ما هم با خیال راحت گفتیم که این بچه دستگیر شده یا زخمی شده، البته توی زخمیها هم نبود، تمام بیمارستانها رو ما گشتیم، البته با اینکه بعضی بیمارستانها جواب درستی نمیدادن، بعضی بیمارستانها هم جواب میدادن.
بعد دیگه من راهی دادگاه انقلاب شدم که اونجا پیگیری کنم که همهش میگفتن باید تو لیست بیاد، تو لیست بیاد، تو لیست بیاد، برو بشین تو خونهت. گفتم من یک مادرم نمی تونم تو خونه بشینم، اینو کسایی درک میکنن که مادر باشن. من حتی غذا نمیتونستم ... (بغض)، هنوزم نمیتونم بخورم، اصلا راه گلوم بسته میشد و فقط با مایعات خودم رو نگه داشتم، در این چند مدت و راهی اوین بودم و دادگاه انقلاب، پلیس امنیت، دیگه هر جایی که شما فکرش رو بکنین، من اگه داستان رو بخوام بنویسم یه کتاب قطوری خواهد شد.
بگذریم از اینکه روز کنکور اعلام کردند خودشان، در اوین، یکی از مسوولین، نمیدونم زندانبان بود، کی بود من نمیشناسم، اینا هیچ وقت نمیگن، اومد اون پایین ما رو زیر پارکینگ جمع کرد، گفت کسانی که اسمشون توی لیست نیومده، کسانی که تماس تلفنی نداشتن، چون بچه منم تماس تلفنی نداشت، گفتن تمام کسانی که مشکل دارن برن به دادگاه انقلاب مراجعه کنن و از اونجا پیگیری کنن. اگه بچهشون کنکوریه، برن میخوایم کنکوریها رو آزاد بکنیم، سیتاشون هم دقیقا من اونجا بودم آزاد کردن. چون من کلا شبانهروز اونجا بودم همه منو میشناسن، تمام ارگانها میشناسن. [خطاب به مسوول جلسه: ببخشید .. من خیلی مزاحمتون میشم، به خاطر اینه که درد دلم خیلی زیاده...از وقتای بعدیم استفاده میکنم. از دوستان اگه اجازه بدن...]
بعد اونجا اعلام کردن برید به خاطر کنکوریا. بعد من رفتم همه کارهای کفالت رو انجام دادم، برادرم ضمانت کرد. هنوز هم کارت ملی برادر من رو گرفتن ندادن. بعد سه بار فکس کردم، گفتن اسم این بچه نیست. منم قبول کردم تو لیست معمولی زندان نیست.ولی گفتن در بندهای مخصوصی در زندان هستن که به ما لیست نمیگن. حتی اسم اون افراد رو هم میگم که چه کسانی این حرفا رو زدن اگه لازم باشه. باز هم من طبق معمول عکس بچهام رو دادم از طریقای مختلف رفت داخل زندان. کارت ملی دادم به عناوین مختلف، فتوکپی شناسنامه دادم. کارت کنکور دادم. خیلی کارا کردم. یعنی دیگه آخرین کارهایی که میتونستم انجام دادم. ولی دیگه ایشون رو نیافتن و جوابی به من ندادن تا روز آخر، روز پنجشنبه یا جمعه، روز هجدهم بود که آقایی از مسوولین بود و گفت که شما به دادگاه انقلاب بازم مراجعه کنین، اینجا نیا. شبه رفتم دادگاه انقلاب. روز شنبه بیستم تیر.
رفتم دادگاه انقلاب. ببخشید اونجا باز هم توهین بهم میکردن، همیشه هم میکردن, که چرا اینقدر مییای و میری؟چه خبره؟ مگه بچههای دیگه نیستن؟ برو برای خودت بگیر بخواب، استراحت کن. این بچهها هیچ مشکلی ندارن. هیچ مسالهای ندارن. دارن میخورن و میخوابن، شما مادرا دارین خودتون رو میکشین. حتی جملات دیگهای هم که فسفرین. یک بار گفتن فسفریه. یک بار گفتن بچه شما اسمش رو نداده، اشتباه داده، و چیزای دیگه ... بگرد خودت پیدا کن. اینا جملاتیه که مسوولین در دادگاه انقلاب به کار میبردن. خیلی کلمات و خیلی چیزایی که من نباید بگم. اصلا نباید بگم.من خودم خجالت میکشم که بگم. بگذریم از این حرفا...
روز بیستم تیر به من گفتن شما به آگاهی شاپور مراجعه کردین؟ من گفتم بله، اونجا آگهی فقدان دادم، پنجشنبه هم به من گفتن که شنبه بیا برای موبایلش که ردیابی بدیم. من شنبه باز هم اونجا وایسادم تا یکی از مسوولین اومد و باز هم بهش گفتم که بچه من چی شد؟ جوابی دارین به من بدین؟ که این بیست و پنج، بیست و شش روزه حتی زنگ هم به من نزده. بگذریم از اینکه من دفتر دادستانی هم رفتم . پیش خود آقای مرتضوی البته نرفتم. رئیس دفترش به من گفت بچه شما در اوینه. منظورم اینه که همه مسوولین به من گفتن که اوینه، توی بندهای مخصوصیه. ولی یه دفعهای چی شد کشته شد؟ یه دفعهای چه اتفاقی افتاد؟
بعد من رفتم در شاپور برای راهنمایی. همین مسوولی که با من صحبت کرد گفتش که شما عکسش رو به من دادین، من بردم داخل، عکسهای مختلفی که شما نشون دادین، کارت ملی بچه منو هم نشون داد و گفتش شما تشریف ببرین، فردا بیاین ما جواب میدیم. با این حال چون از آگاهی زنگ زده بودن منزل، منو خواسته بودن، من پاشدم رفتم آگاهی و اونجا توی آگاهی شاپور به من، به من که البته، چون من دل اینو نداشتم که برم عکسای بچههای دیگه رو هم ببینم، گفتم من نمیتونم برم و اون مسوول گفت کار ردیابی رو من خودم انجام میدم ولی تشخیص هویت رو یکی از خودتون باید انجام بده که بچه دوم من که خیلی واقعا ضعیفه از لحاظ جسمانی و دانشجو هم هست، این خودش رفته بود عکسا رو دیده بود و شناسایی کرده بود عکس بچه منو که از صورت به بالا نشون داده بودن (بغض...) و این آمده بود ... من دیدم این بچه دیر کرده، خیلی مدت طولانی، من نگران شدم، خودم رفتم بیرون دنبال بچه دومم... یعنی میگشتم دنبال سیامک دیگه،بعد دیدم نیومده گفتم حتما یه اتفاقی افتاده که این بچه دیر کرده، گفتم نکنه اینجا اینم گرفتن ... تا اینکه به اون آقای مسوول گفتم که آقای فلانی، لطف کنین ببینین این بچه من چی شده، نیومده، من خودم رفتم اداره تشخیص هویت... نگو این بچه دیده و برای اینکه با من روبرو نشه خودش رو رفته یه جایی پنهان کرده ( بغض، با گریه ادامه میدهد...) بچه من نمیتونست به من بگه که برادرش رو کشتن، اینقدر حال این بچه بد بود، رنگ و روش پریده بود و اصلا حالت عصبی پیدا کرده بود، من خودم رفتم پیداش کردم بهش گفتم: سیامک بگو به من چی شده، چشای تو میگه که یه اتفاقی افتاده بگو به من .. و بعد دیگه طاقت نیاورد و گفت: مامان! سهراب ... کشته شده ( با گریه ... ) گفتم چرا؟ کی؟ کجا؟ و نمیتونم بگم براتون که چه اتفاقی افتاد برای من اونجا...
خواهش میکنم، من میخوام فقط بدونم بچه من برای چی رفت؟ فقط برای اون رایی که داده بود، اعتراضی که داشته، حالا هر چی که بوده، یه بچه نوزده ساله که کنکور داشته، که هنوز یک دونه از آرزوهاش برآورده نشده، به دست چه کسانی، به دستور چه کسانی، برای چی آخه؟ مگه این بچه .. اصلا از شورای شهر میپرسم از دولت چی خواسته؟ از مملکت چی خواسته؟ غیر از اینکه ما فقط آسایش، آرامش و آزادی اندیشه خواستیم؟ این مهمه ... که بچه من فکر میکنه که به چه کسی رای میده و اون رایش به کجا میره. هیچ چیز دیگهای نخواسته ( عکس سهراب را روی دست بالا میگیرد که روبانی سبز به دور پیشانیاش دارد) فقط به خاطر اینکه طرفدار آقای موسوی بوده؟ باید کشته بشه؟ ( فریاد میزند با صدای لرزان) به کدامین گناه؟ بچه من یه جوون بوده، نوزده سالش بوده ( بغض .. با گریه ادامه میدهد) یعنی در اوايل جوانی به هیچ کدوم از آرزوهاش نرسیده... من مادر فقط شبانهروز دارم از خدا میخوام به این ظلمها پایان داده بشه ...[عکس سهراب رو ناامیدانه میاندازد روی میز] میبخشین، وقتتون رو گرفتم .
آیتالله منتظری در اعتراض به توهین و مزاحمت برای حججالاسلام والمسلمین کروبی و نوری بیانیهای صادر کرد. متن کامل این بیانیه که در سایت رسمی آیتالله منتظری منتشر شده به شرح زیر است:
بسماللهالرحمنالرحيم
جناب مستطاب حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ مهدى كروبى دامت افاضاته
پس از سلام و تحيت و آرزوى موفقيت براى جنابعالى در راه خدمت به اسلام و مسلمين، با كمال تأسف خبر توهين و مزاحمت براى جنابعالى و نيز حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ عبدالله نورى را دريافت كردم و بسيار متأثر شدم .
اينجانب تاكنون آنچه را وظيفه شرعى و ملى خود مىدانستم متذكر شدهام، و در اينجا نيز يادآورى مىكنم كه مشروعيت و مقبوليت نظام بستگى به رضايت و آراء اكثريت مردم دارد، و اين مسألهاى است كه هنگام تصويب قانون اساسى مورد توافق خبرگان ملت قرار گرفت و در مقدمه و اصول متعدد قانون اساسى به آن اشاره شده است .
متأسفانه امروز كار به جايى رسيده است كه از حضور مردم در صحنه به شكل مسالمتآميز و شنيدن صداى حقطلبى آنان وحشت وجود دارد، تا آنجا كه حتى حضور امثال جنابعالى را كه از چهرههاى خدمتگزار و با سابقه در مراحل گوناگون انقلاب اسلامى هستيد در نماز جمعه تحمل نمىكنند و مورد توهين و مزاحمت قرار مىدهند. كاملا روشن است كه در اين مورد و موارد مشابه سبب اقواى از مباشر است و گناه اين فحاشى ها و اهانت ها به گردن كسانى است كه به افرادى حقوق مىدهند و آنان را به اين كارهاى زشت وادار مىكنند و در واقع از پول مردم مظلوم خرج مىكنند تا خادمان واقعى مردم منكوب شوند، و اين ظلمى است مضاعف در حق صاحبان اصلى اين كشور عزيز.
اينجانب سخت نگران آينده نظام و كشور مىباشم و مصرانه از تصميم گيرندگان مىخواهم تا دير نشده و فرصتها از دست نرفته است به توصيهها و راهحلهاى پيشنهادى توسط دلسوزان انقلاب و ناصحان مشفق توجه نمايند و شرايطى فراهم نمايند تا اعتماد از دست رفته مردم به دست آيد و حقوق تضييع شده آنان جبران گردد و موجبات نارضايتى مردم و بحران كنونى از بين برود.
من دست كسانى را كه براى نجات جمهورى اسلامى از بحران زحمت مىكشند مىبوسم; و اميدوارم با اصلاحات جدى در روند كنونى اداره كشور، نظام جمهورى اسلامى كه براى تشكيل و تداوم آن زحمات فراوان كشيده شده است محفوظ و پايدار بماند.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
آیتاللهالعظمی صانعی در تازهترین فتوای خود که در سایت ایشان نیز منتشر شده است به سئوال جمعی از مقلدان در خصوص اقرار از روي تهديد و فشار پاسخ گفتهاند. متن این سئوال و جواب که در پایگاه اطلاعرسانی رسمی آیتالله صانعی و سایت نوروز منتشر شده به شرح زیر است:
الف) متهمى را در بازداشتگاه تحت فشار قرار مىدهند، آيا مىتواند به خاطر رهايى از آن مخمصه به اتهامات اعتراف نمايد، هر چند ممكن است عواقب ناگوارى چون زندان رفتن و جريمه و... در پيش رو داشته باشد، آيا گناهى مرتكب شده است؟
ب) آيا گرفتن اقرار از متهمان زندانى تحت فشارهاى روحى و شكنجههاى روانى پس از تحمل چندين ماه زندانى انفرادى، به لحاظ شرعى معتبر است؟
ج) آيا بازجويىهاى طولانى به ويژه در نيمههاى شب از متهم زندانى جهت اقرار شرعا جائز است؟
(برگرفته از استفتاآت قضايي جلد اول، فصل دوم: راههاي اثبات دعوا، مبحث اقرار، س 37،38،39)
جواب الف) گرچه اقرار براى رهايى از فشار جايز است يعنى مرتكب حرام نشده، اما آنهايى كه سبب چنين اقرارهايى مىشوند، معصيتكار هستند.
جواب ب) قطع نظر از اينكه هرگونه اذيّت و آزار و شكنجه و فشارهاى روحى و يا جسمى نسبت به همه انسانها حرام و معصيت كبيره است چه رسد به زندانى كه اسير است و درباره اسير در حديثى از امير المؤمنين(عليه السلام) آمده كه فرمودند احسان به اسير، يك حقّ لازم اوست كه حتّى اگر فردا هم بايد اعدام شود و محكوم به قتل است باز بايد اين حق رعايت گردد و تخلّف از آن نشود. اوّلاً؛ چنين اقرارى در حقوق مدنى كه حكومت مأمور به فحص و دقّت و احتياط در آنها مىباشد تا مبادا حقّى ضايع و يا به كسى ظلم شود چه رسد به امور كيفرى و جزائى و حدود و تعزيرات- كه اصل در آنها بر برائت و تخفيف و درء و رفع حد به شبهه است- هيچگونه ارزشى شرعاً و عقلاً و عقلاءً نداشته و ندارد و يكى از شرائط مسلّمه حجّيت اقرار نزد همه فقها اختيار و نبود اكراه و فشار است و حديث رفع مانند غير آن از آيات و احاديث بر بىتأثيرى آن دلالتى آشكار و روشن دارد و در قانون اساسى در فصل حقوق ملّت در اصل 38 هم به طور واضح وبدون استثناء بيان شده و آمدنش در آن فصل و بدون استثناء حتى در يك مورد و صراحت در بيان، همه و همه گوياى اهميّت و ارزش اين حقّ انسانى اسلامى است و ثانياً: اطلاق مثل «اقرار العقلاء على انفسهم نافذ» قدر متيقّنش باب حقوق مدنى است و نسبت به حقوق جزائى كه اصل در آن بر برائت و تخفيف است اگر شكّ در شمول باشد؛ اطلاقش قاصر از شمول مىباشد و بايد سراغ دليل ديگرى رفت، پس اگر فرض كنيم كه حجّتى بر شرطيت اختيار در اقرار نسبت به امور جزائى و كيفرى هم نبود؛ باز بايد قائل مىشديم كه اقرار متّهم همراه با اكراه و فشار و امثال آن، حجّت نمىباشد به خاطر عدم دليل بر حجّيت آن، و براى تأييد مطلب كافى است كه بدانيم فقيه حرّ و دقيق ومتتبع، مقدّس اردبيلى(قدس سره) در كتاب «مجمع الفائدة والبرهان» در رابطه با ثبوت قذف با اقرار مى گويد: راجع به اقرار آنچه از ادلّه اش مىتواند شامل همه موارد بشود بعض اطلاقاتش مىباشد كه مقتضاى بناء حدود بر تخفيف و درء به شبهه و احتياط، آن است كه بگوييم شامل آنها نشده و نياز به دو مرتبه اقرار است و ثالثا: چگونه مىتوان نظر به اعتبار شرعى اقرار مورد سئوال داد در حاليكه فقيه بزرگي كه به عنوان علاّمه معرّفى مىشود در كتاب بزرگ و پربار خود «تذكرة الفقهاء» در بحث اقرار مىگويد اگر اقرار در حالى گرفته شود كه اقراركننده در زندان و حبس و يا دست و پايش بسته شده و يا مورد اذّيت و آزار بوده؛ سخن و ادّعاى او بر اينكه اقرار من از راه فشار و اكراه بوده نه اختيار، مورد قبول است و تمام مى باشد و در مقابل قاضى مدعّى اختيار، او مىتواند عدم اختيار خود را با قسم ثابت نمايد و ادعاى قاضى با قسم رد مىشود. و سرّ قبولى ادعايش آن است كه قرائن يعنى زندانى و يا دست و پا بسته بودن و يا اذيت و آزار شدن و امثال آن هر يك دليلى بر عدم اختيار و اكراه در اقرار است.
جواب ج)حرمت و عدم جواز و عدم حجيّت و دليل نبودن چنين اقرارهائى روشن و ضرورى فقه اسلام و شيعه است
مهدی کروبی در نامهای شدیداللحن به وزیر اطلاعات، به افشاگری درباره بسیاری از واقعیتهای دردناک جاری کشور پرداخت و ضمن مقایسه رفتار مأموران جمهوری اسلامی با صهیونیستها، به محسنی اژهای هشدار داد که جکومت اگر تسلیم واقعیت نشود، در ماه رمضان و روز قدس و پس از آن در ماههای محرم و بهمن شاهد شرایط دشوارتری خواهد بود.
متن کامل نامه کروبی بدین شرح است:
بسمه تعالی
حجتالاسلام والمسلمين جناب آقای محسنی اژهای
وزير محترم اطلاعات
با سلام و تقدير از زحمات شما و همکارانتان و دلسوزان وزارت اطلاعات
اين روزها از آنچه که به ناحق بر مردم فهيم و با شعور ايران گذشت، بسيار سخن گفتيم، ولي هنگامي که در اين ايام به گفت و گو با زجرکشيدگان روزهاي تلخ پس از انتخابات رياستجمهوري دهم که روزهايي را به جرم اعتراض به نتيجه يک انتخابات در زندان گذاراندند نشستم، بسيار متاسف شدم از سرنوشتي که بر جمهوري اسلامي ايران ميگذرد. چنين بود که تصميم بر آن گرفتم تا با نگارش نامهاي از سر دلسوزي و دفاع از آرمانهاي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و خون پاک شهدا، نکاتي را يادآور شوم.
اما چرا شما را خطاب نامه دلسوزانه خود قرار دادم. شايد بگوييد که بهتر بود به روساي سه قوه اعتراض و انتقاد خود را بيان ميکردم اما براي اين هم توضيحي دارم. اول انکه رياست محترم قوه مجريه را فردي برآمده از راي ملت نميدانم و از انجا که دولت او را مشروع و قانوني نميخوانم نامهاي هم به او نخواهم نوشت. دوم انکه جناب آقاي آيت الله سيد محمودهاشمي شاهرودي رياست محترم قوه قضائيه نيز در پايان دوران مسووليت خود به سر ميبرد و اين روزها سخت مشغول روند انتقال مديريتي و چه بسا راحت شدن از هم و غم دنياست و سوم آنکه جناب آقاي دکتر علي لاريجاني رياست محترم قوه مقننه نيز در مظان اتهام اصولگراياني است که او را به جرم آزاد انديشي به نقد ميکشند. پس چارهاي نبود جز انکه با شما به عنوان وزير اطلاعات کشور سخن بگويم. از طرفي ديگر، اين را فراموش نميکنم شما يک روحاني هستيد که سالها در قوه قضاييه حضور داشته و سوابقتان شما را فردي با تکليف و پايبند به اصول اعتقادي، ديني و قانون جمهوري اسلامي ايران معرفي ميکند.
بنابراين جنابعالي که خود از دلسوزان نظام هستيد به خوبي به اين امر واقفيد که حفظ ثبات و امنيت نظام ريشه در تدوين برنامههاي اطلاعاتي و امنيتي دارد که مبتني بر مصلحت عمومي جامعه و جلب رضايت احاد مردم براي حفظ منافع ملي باشد، اما آنچه که امروز شاهد آن هستيم با سوابقي که از شما عنوان کردم در تضاد و تناقض است. اينک سيستم اطلاعاتي و امنيتي کشور به غيرشفافترين و مخوفترين ابزار براي سرکوب مردم تبديل شده است. هرچند که گلايه چنداني از شما نيست چرا که دستگاههاي موازي گاه به نام اين وزارتخانه چنين اقداماتي را طراحي ميکنند، ولي اين جاي بسي تاسف است که شما به عنوان وزير محترم اطلاعات هر بار نسبت به آن ابراز بياطلاعي و سلب مسئوليت ميکنيد و البته در مواردي اظهار داشتيد که اين اقدامات در حيطه اختيارات شما نبوده است. اينک دستگاه اطلاعات وامنيت با فراموش کردن مصلحت عمومي جامعه چنان عمل ميکند که به سختي ميتوان از آن دفاع کرد و تنها بايد وجدان بيدار جامعه و شخص جنابعالي را به داوري دعوت کنم.
آنچه که طي ماههاي اخير بر مردم ايران گذشت، آيا منطق با قانون و بر مصلحت منافع ملي بود؟ آيا حوادث اخير تکرار همان ماجراي حمله وحشيانه به کوي دانشگاه و قتلهاي زنجيرهاي از جمله کشته شدن آقاي فروهر و همسرش و قتل زهرا کاظمي نبود؟ از آن حيث که هيچ گاه عاملان آن شناسايي نشدند و حتي پيگيري آن توسط مسوولان به فراموشي سپرده شد؛ اينک به نظر ميرسد که تاريخ در حال تکرار است. هرچند که اگر عوامل امنيتي و اطلاعاتي در سالهاي گذشته جهت حفظ و درک موقعيت نظام اسلامي و حقوق مدني مردم نسبت به شناسايي عوامل ريشهاي آن حوادث اقدام ميکردند و ريشههاي فساد را ميخشکاندند، ديگر شاهد تکرار حوادثي مشابه نبوديم.
عدم برخورد قاطع وزارت اطلاعات با عاملان حوادثي که در گذشته روي داد، موجب آن شد تا يکسري عوامل خودسر رشد کرده و با خوراندن معجون وحشت و قدرت صرفا صورت مساله را پاک نموده و با استفاده از نجابت و گذشت مردم، همه چيز را به فراموشي بسپارند تا اين آتش زير خاکستر و اين ميکروب خطرناک و ضد انساني و اين دمل چرکين در وقت مناسب و هرجا که قدرت ظهور و بروز پيدا ميکند، بار ديگر جامعه را غافلگير کرده و چهره زشت و کريه خود را براي ايجاد رعب و وحشت و سرکوب مردم به نمايش بگذارد.
در چنين شرايطي است که هر حادثه غمانگيزي به مانند حوادث اخير روي دهد، کسي مسئول آنچه روي داده است، نخواهد بود و همه از آن سلب مسئوليت ميکنند. اين بر عهده وزارت اطلاعات است که عاملان اين حوادث را شناسايي و معرفي کند، نه آنکه با نمايشهايي خودساخته، عاملان حوادث را به منافقين و تروريستهايي مجهولالهويه نسبت دهند. چرا هيچ گاه اقداماتي که از سوي نيروهاي تحت عنوان لباس شخصيها و بسيج انجام ميشود، مورد بررسي قرار نميگيرد؟ چنين است که پس از روي دادن حادثه تلخ شهادت دختر بيگناه، ندا آقا سلطان، محمود احمدي نژاد در مقام رئيس دولت نهم به رياست قوه قضائيه نامه مينویسد و خواستار شناسايي عاملان قتل وي ميشود و يا «نکه سرلشکر فيروز آبادي فرمانده کل نيروهاي مسلح طي نگارش نامهاي به امام زمان (عج) از کشتار نيروهاي تحت لواي خودش گلايه ميکند. اگر چنين باشد که هرگاه چنين حوادث تلخي روي دهند عامل آن هرگز شناسايي نخواهد شد و عوامل چنين حوادثي آزادانه زندگي کرده و البته تقويت هم ميشوند. بنابراين اين وظيفه وزارت اطلاعات است که عاملان اين حوادث را شناسايي و يا از وقوع آن جلوگيري کند.
جناب آقاي محسني اژه اي
متاسفم بگويم که دردها بيشتر از آن است که اشاره شد. امروز دستگاه اطلاعاتي و امنيتي به مرکزي تبديل شده که شائبههايي درباره عملکرد آن شکل ميگيرد. گاه احساس ميشود که مهم ترين دستگاه اطلاعاتي کشور آنچنان که بايد به رسالت خود عمل نميکند و تمام توان خود را مصروف تنشهاي سياسي فعلي کرده است؛ گويا تنها ماموريت اين وزارتخانه اين است که در عرصه انتخاباتي تمام همت خود را براي حفاظت از يک فرد و حذف ديگران به کار بندد بيآنکه پاسخگوي حوادثي که روي داده است، باشد و در جهت احقاق حقوق تضييع شده مردم حرکت کند.
وا اسفا که امروز دستگاههاي موازي اطلاعات به بهانه عمل به رسالت دفاع از امنيت و ثبات نظام اقداماتي را انجام ميدهند که دل هر انساني را به درد ميآورد و جاي تعجب است که مسوولان اطلاعاتي کشور از آن بيخبر هستند و يا حساسيتي بدان نشان نميدهند! امروز جوانان اين مرز و بوم را تحت عنوان نيروي امنيتي و اطلاعاتي کتک ميزنند و در بازداشت گاههاي غيرقانوني نگهداري ميکنند و بدترين شکنجهها روحي و رواني و رفتارهاي خشن را با آنها انجام ميدهند، بيآنکه پاسخگوي آنچه تحت لواي نظام جمهوري اسلامي ميکنند، باشند. اينک کار به جايي رسيده است که کساني که در زندان اوين به سر ميبرند، اين شانس حضور خود در اوين و گرفتار نشدن در بازداشتگاههاي غيرقانوني را رحمت خداوند مينامند.
جناب آقاي محسني اژهاي
آيا اين است رسالت امنيتي شما، که جوانان بيگناه ايراني را تنها به جرم اعتراض به انتخاباتي که نتيجهاش را قانوني و مشروع نميدانند، تحت عنوان نيروي امنيتي و اطلاعاتي در خيابانها کتک زده و آغشته به خون به زندانها منتقل کنند و ماهها بلاتکليفي را به آنان تحميل کرده و خانوادههايي را نگران سازند؟ آيا اين است رافت اسلامي که دختران و پسران ما را در زندانها به قتل برسانند و آنگاه از ارتکاب چنين جرمي سلب مسئوليت کنند و آنگاه به مظلومنمايي در دفاع از نيروهاي خودسر و غير مسئول تحت لواي خود بپردازنند؟ آيا شما تاکنون به پشت درهاي زندان اوين و دادسراي انقلاب رفتهايد تا شاهد چشمهاي اشکبار مادران و پدران و يا همسران و فرزنداني باشيد که به دنبال کسب حتي کوچکترين خبري از زنده بودن عزيزانشان هستند؟ شما لحظهاي خود را جاي آن پدران و مادران نگراني بگذاريد که اينک بيش از يک ماه است که از فرزندان و يا همسران خود بيخبر هستند و آنگاه ماموران زندان اوين و دادسراي به جاي ياري رساندن به آنها براي رفع نگرانيشان، با پرخاشگري با آنان برخورد کرده و پراکندهشان ميکنند. تازه اين آنچه است که پشت درهاي اوين ميگذرد و وا اسفا که بسياري از خانوادهها حتي نميدانند که فرزندان و يا همسرانشان در کجاي اين شهر نگهداري ميشوند و جاي تاسف است که امروز حتي مرجعي را نميشناسند که بدان شکايت ببرند. چرا که قوه قضائيه سلب مسئوليت ميکند و وزارت اطلاعات هم پاسخگو نيست. آيا شما به عنوان وزير اطلاعات از سرنوشت کساني که مفقود شدهاند و يا در زندانهاي غير رسمي کهريزک، شورآباد و سولههاي اطراف شهر تهران نگهداري ميشوند، خبر داريد؟ (به نقل از منابع موثق) آيا تاکنون بر رفتارهاي غير متعارف نيروهاي نظامي و شبهنظامي با بازداشت شدگان قبل از انکه به زندانها تحويل داده شوند، نظارتي شده است؟ شما به عنوان وزير اطلاعات وجدان بيدار خود را به داوري دعوت کنيد و بگوييد که آيا گلوله گشودن به مردمي که اعتراضاتي ارام را برگزار کردند و بازداشتهاي گسترده انان، امري منطقي است. آيا شما از اين رفتارها بيخبريد و يا اينکه شما هم به مانند ديگران مصلحت را بر پاسخگويي نميدانيد؟ اين روزها اخبار ناگواري از تعداد كشته شدگان حوادث اخير به گوش ميرسد، كساني كه هنوز خانوادههايشان از سرنوشتشان بي خبر هستند، هرچند كه هيچ گاه از سوي مسوولان مربوطه آمار واقعي كشتهشدگان حوادث اخير منتشر نشده است، ولي آيا شما نيز به عنوان وزير اطلاعات آمار دقيقي از كساني كه مفقود شده و كشته شدهاند در اختيار نداريد؟ به نظر ميرسد كه مسئولان ميخواهند همواره به كتمان آمار واقعي كشتهشدگان حوادث اخير بپردازنند، ولي در هر صورت حداقل اجساد آنها را به خانوادههايشان تحويل دهيد. من متاسفم باز بگويم از آنچه طي ماههاي اخير بر مردم آگاه و فهيم ايران گذشت. اينك آنچه بر مردم ايران به ويژه زنان ميگذرد بسيار تاسف بار است، چنانچه همه شاهد آن بودند كه چگونه با باتوم به زنان حمله كرده و آنها را كتك زده و يا به داخل جويها پرت ميكنند، و وا اسفا كه اين غمانگيزتر از آنچه است كه جنايتكاران صهيونيست با مردم مظلوم فلسطين انجام ميدهند، چرا كه بنابر انچه كه در رسانهها مشاهده ميكنيم حداقل صهيونيستهاي غاصب در برخورد با زنان ملاحظاتي دارند و اين هم به علت انعكاس بيروني رفتاشان است، ولي متاسفانه ماموران جمهوري اسلامي ايران زنان را در مقابل چشم ديگران كتك ميزنند و گويي خود را نائبان بر حق خدا ميدانند كه گناهكاري را مجازات ميكنند واز انعكاس رفتارشان در دنيا و تاثيرش بر افكار عمومي جهاني ابايي ندارند. شما در جايگاه مهم ترين وزير دولت هستيد و بايد پاسخگوي آنچه به ناحق بر مردم گذشت باشيد، ولي متاسفم از اينکه هيچ گونه مرکزي از سوي نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي پاسخگوي مردم نيست و اين همان رفتاري است که از سوي قوه قضائيه نيز شاهد آن هستيم.
شما بايد بدانيد که امروز اکثريت جامعه ما از اقشار تحصيل کرده هستند که با حقوق شرعي، قانوني و مدني خود آشنا ميباشند و همين حقوقشان را بدون کم و کاست مطالبه ميکنند. بنابراين من از شما به عنوان فردي که داراي سوابق مديرتي خوبي هستيد واينک نيز مسئوليتي در اين دولت داريد، سوال ميکنم که آيا مرکز و ستادي براي هماهنگي اقدامات موازي و گوناگون دستگاه قضايي و وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه جهت پاسخگويي به مردم وجود دارد تا خانوادههاي بازداشت شدگان و آسيب ديدگان حوادث اخير براي احقاق حقوق خود بدانجا مراجعه کنند؟ آيا آنچه امروز در برخورد با اعتراضهاي آرام مردم و شهروندان انجام ميشود از برخوردهاي خياباني تا بازداشتهاي غير قانوني و يا بازجوييهاي قرون وسطايي و اعترافاتي که گرفته ميشود، منطبق با قوانين اسلامي و جاري کشور و قواعد دموکراسي و فرهنگ حاکم بر دنياي امروز است؟ من از شما ميپرسم که آيا زندان در جمهوري اسلامي ايران تعريف مشخصي دارد و يا اينکه ميتوان مردم را در مسجد، مدرسه و زير زمين ادارات و وزارت خانهها بدون آنکه خانوادههايشان و وکلاي مدافع و حتي دستگاه قضايي در جريان باشند، روزها نگه داشت و شکنجه روحي کرد؟ آيا به نظر جنابعالي با اينگونه برخوردهاي خشن و سرکوب مردم ميتوانيم جوابگوي حق و مطالبات مردم خودمان و چامعه جهاني باشيم؟ ايا شما به عنوان وزير محترم اطلاعات به واقع از پشت پرده نيروهاي لباس شخصي که آزادانه از هيچ کوششي جهت سرکوب مردم دريغ ندارند و روز به روز گستاخانهتر با مردم برخورد ميکنند، خبر نداريد؟
جناب آقاي محسني اژهاي
به نظر ميرسد که بار سنگين اين مسئوليت بر دوش شماست که در اين مقطع تاريخي پشت پردهی اين باندهاي قدرت که اعتقادي به جمهوريت نظام را ندارند، برملا کنيد و تخم فتنه را بخشکانيد تا چنانچه وزير کابينه بعدي نبوديد با خاطرهاي خوش در اذهان مردم از اين وزارتخانه نقل مکان کنيد.
هيچ گاه فراموش نکنید که ايران امروز با ايران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي تفاوتهاي بسياري دارد. شما که بايد بهتر بدانيد؛ ما در عصر ارتباطات قرار داريم و کوچکترين رفتار دروني ما انعکاس بيروني دارد. بنابراين بدانيد که ديگر سر در زير برف کردن نتيجهاي را تغيير نميدهد، زيرا امروز مردم آگاه و هوشيار هستند و دنيا نيز چشم به ايران دوخته است. پس چرا بايد بهانهاي به دست دشمان بدهيم و يا کاري کنيم که مردم از نظام جمهوري اسلامي ايران سر برگردانند.
در آخر ميگويم، از ما که گذشت، اما خوب ميدانيد که ما به اسلام، ايران، ميراث گرانقدر امام (ره) و مردم کشور عشق ميورزيم. ولي شما براي انکه پاسخي براي وجدانتان، مردم، تاريخ و در قيامت داشته باشيد، مسئولان و قدرتهاي بالاتر را از شرايطي که امروز بر کشور حاکم شده است، آگاه کنيد. از سويي ديگر اين امري شايسته است که براي رفع هرگونه شائبهاي به شفافسازي بپردازيد. هم خانوادههايي را از نگراني درآوريد و هم با توجه به آنکه به مسائل پشت پرده دسترسي داريد و از شرايط شکنندهی کشور مطلع هستيد و امکان کالبدشکافي امور کشور در داخل و خارج برايتان مهيا است، مردم را نيز در جريان واقعيتها قرار دهيد و البته دنبال راه چارهاي براي خروج از بحران کنوني باشيد، و الا مديريت روزهاي سخت رمضان، قدس، محرم و عاشورا و 22 بهمن برايتان دشوار خواهد بود.
نامهام را با بياناتي از حضرت فاطمه زهرا (س) به پايان ميرسانم. آن حضرت در خطبهاي فرمودند: «نخواستيم، ولي بدانيد که پشت شتر خلافت زخم و بار آن کج است و اين بار با اين حال به منزل نميرسد.»
مهدی کروبی
۲ مرداد ۸۸
در جهان جز اینان گروهی را نمی شناسم که چنین در شناختن مردم عاجز باشند، سخاوتمندانه به آنان چوب حراج بزنند، بی حساب همه را بی دین و وابسته و خائن و وطن فروش معرفی کنند و با برپایی نمایش این و آن را وادار به پذیرش نمایند.
در پی سفر تحصیلی دکتر ابوالفضل فاتح روزنامه های کیهان، ایران و سایت رجانیوز با ایراد اتهاماتی تلاش کردند که این سفر که برای اتمام تحصیل پس از پایان مرخصی بود را به عنوان «ماموریت سیاسی» معرفی کنند. به گزارش قلم نیوز دکتر فاتح ضمن تکذیب شدید این اتهامات متنی را در پاسخ به این رسانه ها نگاشته است که در پی می آید:
بسمه تعالی
پس از بازگشت برای ادامه ی تحصیل مطلع شدم که «رسانه های دروغ » اتهاماتی را متوجه اینجانب نموده اند. در شرایطی که بازار مکاره ی دروغ و افترا پر رونق شده و بسیاری در دفاع از خود رسانه ای ندارند، انگیزه ای برای پاسخ نداشتم، اما بنا به توصیه ی عزیزان عرض می کنم هر آنچه کیهان، ایران، رجانیوز و رسانه های همپیمان آنها تحت عنوان جعلی و مغرضانه ی «ماموریت سیاسی فاتح در انگلستان» و امثال آن منتشر کرده اند در جزء و کل سرتا پا کذب و بهتان می باشد.
ضمن تقبیح این رفتار مغایر با اخلاق رسانه ای و دینی، اعلام می دارد این گونه رسانه ها افول گرایانی هستند که جز ملکوک کردن افراد، توسعه ی ناآگاهی و بی اعتمادی ملی و همین طور تحمیل شکاف مخرب و تهدید کننده به ساحت انقلاب و ارکان نظام رسالتی برای خود نمی شناسند.
این رفتارها و اتهامات ذره ای در ایمان و علاقه ی ما به انقلاب، نظام و کشور عزیزمان و میراث شهیدان و امام بزرگوارمان تردید و تزلزل ایجاد نمی کند، چرا که این افراد ملاک ما برای مسلمانی و پایبندی به عقایدمان نیستند، اما در جهان جز اینان گروهی را نمی شناسم که چنین در شناختن مردم عاجز باشند، سخاوتمندانه به آنان چوب حراج بزنند و بی حساب همه را بی دین و وابسته و خائن و وطن فروش معرفی کنند و با برپایی نمایش این وآن را وادار به پذیرش نمایند.
اگر اینان به تنوع و توسعه ی رسانه ای در داخل کشور تن داده بودند و نظام رسانه ای ما چنین نحیف نمی ماند، امروز بیگانه مرجعیت خبری نمی یافت و اینان نیز از توهم دروغ خودساخته ی خود چنین سراسیمه نمی شدند.
در این شرایط از سایر رسانه های کشور عزیزمان که روشنایی بخش بیداری و الفت هستند، انتظار می رود در انتشار اخبار به منابع مطمئن و بی غرض استناد کنند و صرفا شنیده ها را آن هم از چنین منابع بد سابقه ای ملاک عمل قرار ندهند. انشاءالله اینان نیز از دروغ هایشان طرفی نخواهند بست و راه به جایی نخواهند برد، چرا که در سنت خداوند زیان دروغ متوجه دروغگویان خواهد بود.
به جرم حمايت از موسوي مرا مجبور به استعفاء كردند/ نبايد ياران واقعي امام(ره) امروز مورد بيمهري قرار بگيرند و نظام را از همراهي آنها محروم كنند.
برادر شهيد هاشمينژاد در واكنش به اظهارات غلامحسين الهام مبني بر احياء گفتمان امام(ره) توسط دولت نهم گفت: كساني كه روزي در مقابل امام(ره) بودند امروز مدعي احياء گفتمان امام هستند در حالي كه عملكرد آنها نشان ميدهد هيچگونه سنخيتي با انديشههاي رهبر فقيد انقلاب ندارند.
سيداحمد هاشمينژاد در گفتوگو با خبرنگار ايلنا، در پاسخ به سوالي مبني بر اولويت تشكيل جبهه سياسي توسط ميرحسين موسوي گفت: با توجه به اينكه آقاي موسوي و حاميان وي اعلام كردند به دليل مسائلي كه در حين و بعد انتخابات به وجود آمد نميتوانند با دولت آينده همكاري داشته باشند، به همين دليل تاسيس حزب توسط ميرحسين موسوي از آنجا كه نياز به مجوز از وزارت كشوري دارد كه نميخواهند با آن همكاري داشته باشند،با واقعيات موجود هماهنگ نيست.
وي با استقبال از تشكيل جبهه سياسي گفت: به نظر ميرسد جبهه سياسي با توجه به خيل عظيم طرفداران موسوي و هماهنگ شدن اين عده با يكديگر سنخيت بيشتري با واقعيات موجود جامعه داشته باشد.
اين حامي ميرحسين موسوي در انتخابات رياستجمهوري دهم با اظهار نگراني از دلسردي به وجود آمده بعد از انتخابات به خصوص در ميان جوانان، گفت: متاسفانه عملكرد آقايان باعث بياعتمادي مضاعفي در بين مردم و موجب دلسردي به خصوص در ميان نسل جوان شده است و به نظر ميرسد در صورت تشكيل جبهه سياسي ميتوان اين عده از هواداران را رهبري و هماهنگ كرد.
وي با بيان اينكه موسوي و خاتمي بهتر ميتوانند در كنار هم مبادرت به تشكيل جبهه سياسي نمايند، اظهار داشت: امروز شاهد هستيم كساني كه هيچگونه ارتباطي با امام نداشتند مدعي بلامنازع خط امام هستند. در صورتي كه افرادي مانند هاشميرفسنجاني، موسوي، كروبي و خاتمي كه بارها مورد تاييد امام بودهاند امروز توسط مدعيان دروغين خط امامي مورد حمله قرار ميگيرند و اينگونه برخوردها براي نظام خطرناك است.
هاشمينژاد با انتقاد از برخوردهايي كه با ياران امام(ره) ميشود، گفت: يكي از اينگونه برخوردها با خود من بوده است و من به جرم حمايت از ميرحسين موسوي و انتقاد از وضعيت فعلي مجبور به بازنشستگي شدم.
وي در توضيح علت بازنشستگي اجباري خود گفت: من مشاور وزير راه بودم ولي بعد از اعلام نتايج انتخابات قائممقام ايشان مرا احضار كرده و گفته است به دليل حمايت از ميرحسين موسوي بايد استعفا بدهم و هنگامي كه خدمت وزير هم رفتم ايشان تاكيد كردند كه در اين خصوص تحت فشار هستند و بايد استعفا بدهم و من هم براي احقاق حقوق خانواده، خودم را بازنشسته كردم.
هاشمينژاد در پايان تاكيد كرد: نبايد كار به جايي برسد كه ياران واقعي امام(ره) امروز مورد بيمهري قرار بگيرند و نظام را از همراهي آنها محروم كرد.
روزنامه بیادب کیهان با انتشار مطلبی توهینآمیز، اعظم طالقانی فرزند یکی از رهبران انقلاب اسلامی را «فرزند ناخلف» نامید و تلویحا او را به اقدام علیه نظام از ابتدای انقلاب متهم کرد.
کیهان در شماره روز یکشنبه 28 تیر در ستون «خبر ویژه» که از سالهای قبل محل توهین و جسارت به همه دلسوزان ایران بوده و هست، در خبری تحت عنوان «رهنمود فرزند ناخلف به مراجع!» نوشت:
دختر آيت الله طالقاني(ره) كه با گروهك نهضت آزادي ارتباط و همكاري وسيع دارد، به مراجع رهنمود ارائه كرد! اعظم طالقاني در گفت وگو با خبرگزاري افراطي ايلنا گفت: وظيفه شرعي مراجع است كه از سخنان هاشمي حمايت كنند. وي اضافه كرد: سخنان آقاي هاشمي بي شباهت به سخنان مرحوم طالقاني در اولين نمازجمعه نبود.
این روزنامه که با استفاده از بودجه دولتی به لجنپراکنی میپردازد و در عین حال از مصونیت آهنین قضایی نیز برخوردار است، همچنین ادامه داد:
برخي فرزندان آيت الله طالقاني كه با دو گروهك نهضت آزادي و منافقين پيوند خورده بودند به آلت دست اين گروهك ها براي فاصله انداختن ميان آيت الله طالقاني و نظام تبديل شدند اما مرحوم طالقاني با وجود فاصله پيش آمده، آب پاكي را روي دست منافقيني كه وي را پدر طالقاني خطاب مي كردند و مي گفتند «نيروي نظامي ما در خدمت شماست»!، ريخت. آيت الله طالقاني خطاب به حضرت امام گفته بود وقتي خسته و دلزده مي شوم و به ملاقات شما مي آيم، خستگي و نااميدي از تن من بيرون مي شود.
رسانه های وابسته به دولت خبر بازداشت برادر زهرا رهنورد، همسر میرحسین موسوی، را پس از گذشت یک ماه تائید کردند.
روزنامه دولتی ایران و خبرگزاری رسمی دولت ایرنا به نقل از الیاس نادران از نمایندگان حامی احمدینژاد در مجلس ، اخبار منتشر شده در درباره بازداشت شاپور کاظمی برادر زهرا رهنورد را تائید کردند.
این دو رسانه دولتی در عین حال برادر همسر میرحسین موسوی را به آنچه «هدایت آشوبهای اخیر» خوانده اند ، متهم کردند.
روزنامه ایران ارگان رسمی دولت احمدینژاد در شماره روز چهارشنبه خود به نقل از الیاس نادران ادعا کرد که شاپور کاظمی «همسر يكى از سردمداران آشوب بوده و مديريت بخشى از اغتشاشات را به عهده داشته است.»
خبرگزاری دولتی ایرنا نیز در خبر مشابهی فهرستی شامل « رتباط ده سال قبل با یک خانم مرتبط با سازمان منافقین (مجاهدین خلق) و سفر های متعدد به آمریکا و بدهکاری به سیستم بانکی» را به عنوان اتهامات برادر همسر میرحسین موسوی ذکر کرده است.
به نوشته خبرگزاری دولتی ایرنا پس از درخواست آزادی بازداشتشدگان اخیر از سوی هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه ۲۶ تیر، الیاس نادران در نامهای به وی این اتهامات را به شاپور کاظمی برادر همسر میرحسین موسوی وارد کرده است.
روز سه شنبه سایتهای نزدیک به اصلاح طلبان و از جمله سایت «نوروز »، ارگان حزب مشارکت خبر داده بودند که «بیش از یک ماه قبل، برادر زهرا رهنورد دستگیر شده است».
سایت نوروز تاکید کرد که «شاپور کاظمی ، برادر زهرا رهنورد (زهره کاظمی) چند روز پس از کودتای انتخاباتی، بازداشت شد. اما خانواده میرحسین موسوی این خبر را منتشر نکردند تا مبادا تلقی شخصی از موضعگیری های موسوی به نفع بازداشت شدگان پیش بیاید یا کسی از خانواده دیگر بازداشت شدگان فکر کند که موسوی بیش از دیگران به فکر نزدیکان خود است.»
بنابر این گزارش روز یکشنبه طی دیدار خانواده بازداشت شدگان با میرحسین موسوی و زهرا رهنورد «وقتی بیتابیهای برخی مادران و همسران افراد بازداشت شده از حد گذشت، زهرا رهنورد برای تسکین آنها از این راز یک ماهه پرده برداشت و از بازداشت برادرش خبر داد و گفت که او به خوبی رنج خانوادههای بازداشت شدگان را میفهمد.»
قوه قضائیه از هنگام آغاز موج گسترده بازداشتها در ایران که از بامداد ۲۳ خرداد و ساعتی پس از پایان رایگیری آغاز شد تاکنون هیچگونه اطلاع رسانی شفافی در خصوص هویت و اتهام بازداشتشدگان نکرده و سخنگوی قوه قضائیه هفته گذشته برای چندمین بار پیاپی از برگزاری نشست هفتگی خود با خبرنگاران امتناع کرد.
قربانعلی دری نجف آبادی دادستان کل کشور چندی پیش در جلسه ای با شماری از نمایندگان اصلاح طلب مجلس شورای اسلامی تعداد بازداشت شدگان را ۲ هزار و ۵۰۰ نفر اعلام کرد اما فعالان حقوق بشر در ایران میگویند که شمار بازداشتشدگان بسیار بیشتر از آمار اعلام شده از سوی دری نجف آبادی است.
با گذشت ۴۰ روز از برگزاری انتخابات ، علاوه بر دستگیری صدها تن از مردم معترض در جریان راهپیماییها در تهران و سایر شهرها ، بسیاری از چهرههای سیاسی، اجتماعی، دانشجویان و دهها روزنامهنگار که در منازل یا محل کار خود دستگیر شدهاند همچنان در بازداشت به سر میبرند.
هویت بسیاری از بازداشتشدگان که برخی از آنها هفتهها پیش دستگیر شده اند تاکنون اعلام نشده است.
از جمله روز سه شنبه سازمان گزارشگران بدون مرز خبر داد که «از بازداشت رضا رفیعی فروشانی روزنامه نگار آزاد و همکار بسیاری از رسانههای داخلی و خارجی از جمله مجله تایم باخبر شده است.»
بنابر اعلام گزارشگران بدون مرز این روزنامهنگار نزدیک یک ماه قبل «از تاریخ ۵ تیرماه در بازداشت بسر میبرد و علت و محل بازداشت وی رسما اعلام نشده است».
مير حسين موسوى، نامزد معترض انتخابات رياست جمهورى، روز چهارشنبه با انتقاد از فضاى سياسى ايران گفت: امروز حتى حضور فردى مثل هاشمى رفسنجانى را نيز تحمل نمى كنند.
آقاى موسوى در ديدار با با گروهى از اساتيد دانشگاه و مديران رسانه ها بر ادامه پيگيرى مدنى مطالبات تاكيد كرد و از مردم خواست تا در اين راه بر تدبر و تدبير تكيه كنند.
وى افزود: «در آينده بايد ذيل شعارهايى جمع شد كه بتوانند اجماع عمومى را ايجاد كنند. نماد سبز در ماههاى گذشته نشان داد كه مى توان افراد بسيارى را با گرايش ها و منافع مختلف در كنار يكديگر قرار داد، به نحوى كه همه آنها بر سر حداقل هايى به توافق برسند.»
اين نامزد معترض مى گويد: «از اين پس با دولتى سر و كار داريم كه نخبگان تمايلى براى كار كردن در اين دولت ندارند و از سوى ديگر دولت نيز تمايلى براى استفاده از تجربه نخبگان ندارد.»
آقاى موسوى اظهار داشت: «اين يعنى فقدان كارآمدى و مشروعيت كه هم مى تواند مشكلات داخلى را افزايش دهد و هم زمينه رشد مشكلات خارجى را دامن بزند.»
نخست وزير سابق ايران يكى از نامزدهاى اصلى در انتخابات رياست جمهورى دهم بود كه دنبال اعلام نتيجه آن مبنى بر معرفى محمود احمدى نژاد به عنوان فرد پيروز اعلام كرد كه در اين انتخابات تقلب هاى گسترده اى صورت گرفته است.
آقاى موسوى با رد نتيجه انتخابات گفت كه دولت بر آمده از آن را به رسميت نمى شناسد و نامشروع است.
اين نامزد معترض به انتخابات در ديدار روز چهارشنبه خود به تمايل قدرت به «مطلق شدن» اشاره كرد و گفت: «تنها تحركات مردمى مى تواند به اين ميل مهار بزند.»
وى افزود: «براى همين حضور مردم در شكل گيرى گفتمان مورد نياز در صدر نيازها قرار دارد، آن هم در وضعى كه اين روزها حتى حضور فردى مثل هاشمى رفسنجانى را نيز تحمل نمى كنند. وقتی در بخشهایی از حاکمیت امثال آقای هاشمی هم تحمل نشوند جامعه لاجرم به سمت نظامیتر شدن و امنیتیتر شدن پیش خواهد رفت که هیچکس از این مسئله استقبال نخواهد کرد.»
نتيجه انتخابات رياست جمهورى موجى از اعتراض ها و تظاهرات خيابانى را در تهران و ساير شهرهاى ايران به دنبال داشت و معترضان خواستار ابطال انتخابات شدند. اين اعتراض ها هم اكنون نيز ادامه دارد و هر چند روز يكبار با برخوردهاى پليسى روبرو مى شود.
در نتيجه اعتراض ها كشته شدن حداقل ۲۰ نفر تاييد شده است. اين در حالى است كه مخالفان هر روز با اعلام اسامى كشته شدگان مى گويند كه شمار افراد به قتل رسيده از سوى نيروهاى امنيتى، بسيج و لباس شخصى ها بيش از اين تعداد است.
«اجماع بر سر شعارها»
مير حسين موسوى در سخنان خود برقرارى «اجماع بر سر شعارها» را يكى از اهداف اصلى دانست و گفت: «ما در انتخابات قدرت همگانى را تجربه كرديم؛ قدرتى كه مى تواند هيچ قيد و بندى نداشته باشد، براى همين مى خواهيم با يك مركزيت كوچك سياسى متشكل از برخى چهره هاى سياسى زمينه تولد يك هويت بزرگ اجتماعى را ايجاد كنيم.»
اين نامزد معترض اوايل تيرماه اعلام كرد كه قصد دارد يك جبهه سياسى را براى پيگيرى خواسته ها و مطالبات راى دهندگان در انتخابات را ايجاد كند.
به گفته نزديكان آقاى موسوى، احتمال مى رود تا آخر هفته جارى اين جبهه تشكيل شود.
نخست وزير سابق ايران با بيان اينكه در شرايط فعلى، «آستانه تحمل كوتاه شده است» اظهار داشت: «در چنين شرايطى آگاهى مردم مى تواند سرنوشت ساز باشد. بايد مردم را آگاه و پيرامون گفتمانى رو به كمال نگه داشت تا مشكلات در آينده رشد شديدى نداشته باشد.»
به گفته وى، «راه برون رفت از بحران هاى موجود بازگشت به خواست واقعى مردم است.»
آيت الله ناصر مکارم شيرازی، از مراجع تقليد شيعه در قم، در پاسخ به پرسشی در باره انتصاب اسفنديار رحيم مشايی به معاونت اولی محمود احمدی نژاد، گفته است اين انتصاب «قطعا مشروعيت» ندارد.
وی در پاسخ به پرسش مقلدان خود درباره حکم محمود احمدی نژاد در خصوص انتصاب آقای مشايی گفته است: «تصدی چنين کسی قطعاً مشروعيت ندارد و اگر خطایی در انتصاب مزبور از سوی بعضی از مسئولين محترم سر زده لازم است هر چه زودتر اصلاح گردد.»
آيت الله مکارم شيرازی اضافه کرده است: «صد البته اگر مقامات عالی نظام، تذکر داده باشند، فراموش نبايد کرد که مديران خوب کسانی هستند که شجاعت اعتراف به اشتباه را دارند و میدانند مقاماتی که به آنها سپرده شده متعلق به مردم است و آنها بايد نهايت امانتداری را رعايت کنند و مصالح اسلامی را در نظر بگيرند.»
محمود احمدی نژاد روز پنجشنبه اعلام کرده بود که اسفنديار رحيم مشايی معاون اول وی و جانشين پرويز داودی خواهد شد.
اقدامات و اظهارات اسفنديار رحيم مشايی در دوران چهار ساله رياستش بر سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری با اعتراض شديد مراجع و گروه های مذهبی مواجه شد.
اين دومين بار است که آيت الله مکارم شيرازی در مورد اسفنديار رحيم مشايی واکنش نشان می دهد.
هنگامی که آقای رحيم مشايی از اعلام «دوستی با مردم اسرائيل» صحبت کرده بود، آيتالله مکارم شيرازی، خواستار شکسته شدن سکوت ديگر علما و روحانيون در اين باره شد و گفته بود: «چه لزومی دارد کسانی که اين گونه فکر میکنند، جزو همکاران رييس جمهور محترم باشند؟»
ساعاتی پس از انتشار نظر آيت الله مکارم شيرازی درباره مشروعيت نداشتن حضور رحيم مشايی در سمت معاون اولی رييس جمهور، محمود احمدی نژاد روز چهارشنبه در مراسم توديع رحيم مشايی از سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری گفته است: «به هزار دليل به آقای مشايی علاقه دارم.»
محمود احمدی نژاد ابراز عقیده کرد که «متاسفانه برخی مشايی را نمیشناسند» گفت: «يکی از افتخاراتم در زندگی و يکی از بزرگترين نعمتهايی که خداوند به من داد، آشنايی با آقای مشايی، اين مرد بزرگ و برادر پاک و مومن است.»
محمود احمدی نژاد با اشاره به حضور آقای مشایی در دولت دهم گفت: «جای تشکر دارد که ايشان پذيرفتند به دولت بيايند تا ما در خدمتشان باشيم و در حد توان بتوانيم کارها را دنبال کنيم ».
ادامه فعاليت مشايی
در حالی که بسياری از شخصيت های اصولگرای طرفدار دولت احمدی نژاد با انتصاب اسفنديار رحيم مشايی به عنوان معاون اولی رييس دولت دهم مخالفت کرده اند و نايب رييس مجلس نيز می گويد آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، عزل آقای مشايی را ابلاغ کرده است، محمود احمدی نژاد روز سه شنبه از تصميم خود دفاع کرد.
آقای احمدی نژاد روز سه شنبه در گفت و گويی با تلويزيون دولتی ايران اظهار داشت: رحيم مشايی به معاونت اولی رييس جمهور منصوب شده و به کار خود ادامه می دهد.
رييس دولت نهم با توصيف معاون خود به عنوان يکی از «وفاداران به انقلاب اسلامی و فردی ولايی» گفته است: «اختيارات معاون اولی محدودتر از اختياراتی است که ايشان در سمت قبلی خود داشته است.»
به دنبال اعلام انتصاب آقای مشايی به معاون اولی احمدی نژاد، بسياری از اصولگرايان در مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری نيز خواستار برکناری وی شده اند.
احمد خاتمی، از اصولگرايان طرفدار دولت و از اعضای مجلس خبرگان رهبری، با انتقاد شديد از انتصاب اسفنديار رحيممشايی گفته بود که « اين انتصاب را با توجه به حساسيت به جايی که مراجع تقليد، مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی و تعداد کثيری از فرهيختگان داشتهاند، نوعی دهنکجی به مراجع عظام تقليد و نخبگان ديگر » است.
سوئد، رييس دوره ای اتحاديه اروپا، روز پنجشنبه در بيانيه ای از دولت ايران خواسته است تا بي درنگ کلوتيلد رايس، شهروند فرانسوی که در زندان اوين به سر می برد، را آزاد کند.
در بخشی از اين بيانيه آمده است: «گروه تروئيکای اتحاديه اروپا (فرانسه، آلمان و بريتانيا)، بار ديگر نگرانی خود را نسبت به بازداشت شهروند فرانسوی، خانم کلوتيلد رايس، تکرار کرده و خواستار آزادی بي درنگ وی شدهاست.»
اين بيانيه تصريح کرده است که اتحاديه اروپا به طور قاطع از خواست گروه تروئيکا در اين زمينه حمايت می کند.
طبق اين گزارش، اين بيانيه پس از ديدار ديپلماتهای سوئدی و اسپانيايی با مقام های وزارت امور خارجه ايران منتشر شده است.
کلوتيلد رايس، روز چهارشنبه، دهم تيرماه، هنگامی که قصد خروج از ايران و سفر به بيروت را داشت در فرودگاه تهران دستگير شد.
کلوتيلد رايس، ۲۳ ساله، که به تازگی فوق ليسانس خود را به پايان رسانده است در دانشگاه اصفهان به تدريس زبان فرانسه اشتغال داشت.
وی بيش از پنج ماه است که در ايران به سر میبرد.
به گفته مقام های فرانسوی دولت ايران کلوتيلد رايس را متهم کرده است که در راهيپمايی های اعتراضی در اصفهان شرکت کرده و عکس و اطلاعاتی را از اين تظاهرات برای دوستان خود اي ميل کرده است.
مقامات فرانسوی از دولت ايران درخواست کرده اند تا اين شهروند فرانسوی را آزاد کند.
پيشتر، برنارد کوشنر، وزير امور خارجه فرانسه نيز درباره بازداشت کلوتيلد رايس، به اتهام جاسوسی گفته است: «شما فکر میکنيد کشور من آن قدر با کمبود پرسنل مواجه است که يک دختر ۲۳ ساله برای جاسوسی به ايران بفرستد. اين احمقانه است و امکان ندارد.»
آقای کوشنر همچنين گفته بود: ظاهراً اتهام کلوتيلد رايس عکسهايی بوده است که با موبايل خود از صحنه اعتراضهای پس از انتخابات گرفته بود.
نيکلا سرکوزی، رييس جمهور فرانسه، نيز در سخنانی شديداللحن دستگيری اين شهروند فرانسوی در تهران را محکوم کرده است.
رييس جمهور فرانسه در اين باره گفته بود: «اتهامهای جاسوسی بسيار مضحک است. هيچ کسی به بهانه جاسوسی، ربودن و بازداشت شهروندان فرانسوی را نمیپذيرد.»
محسن روح الامینی، فرزند دکتر عبدالحسین روحالامینی نجفآبادی که در انتخابات اخیر از اعضای ارشد ستاد محسن رضایی بود، در زندان اوین به شهادت رسید.
به گزارش «موج سبز آزادی» خانواده محسن روحالامینی خبر شهادت فرزند خود را دو شب قبل در یک تماس تلفنی دریافت کردهاند و به آنها اعلام شده که برای تحویل جسد مراجعه کنند.
دکتر روح الامینی پس از آغاز کار دولت احمدینژاد به ریاست انستیتور پاستور رسید و در انتخابات اخیر نیز از اعضای حلقه اصلی مشاوران محسن رضایی بود.
بر اساس گزارش «موج سبز آزادی» فرزند او، محسن، در تجمعات روز 18 تیر دستگیر میشود و با آنکه به خانوادهی او اعلام شده بود فرزندشان به زودی آزاد میشود، آنها شب گذشته خبر درگذشت او را دریافت کردند.
مراسم تشییع پیکر این شهید جنبش سبز، فردا جمعه 2 مرداد رأس ساعت 9:30 از مقابل منزل خانوادهی وی در خیابان نصرت تشییع میشود.
محمد کامرانی که تنها 18 سال داشت و جمعه گذشته قرار بود در کنکور پزشکی دانشگاه آزاد شرکت کند، روز هجدهم تیر در حوالی میدان ولیعصر تهران دستگیر و به بازداشتگاه کهریزک منتقل شده بود.
این شهید جنبش سبز چند روز پس از بازداشت، به همراه گروه دیگری از بازداشت شدگان به زندان اوین منتقل شد. خانوادهی این شهید وقتی از محل نگهداری او خبردار شدند که یک مامور زندان اوین در جمع خانوادهی بازداشتشدگان فهرستی از اسامی افراد بازداشت شده راخواند و از انتقال آنها از کمپ کهریزک به زندان اوین خبر داد.
پیگیری خانوادهی او به اینجا رسید که مطلع شدند دستور آزادی وی نیز صادر شده و به همین منظور صبح روز چهارشنبه 24 تیر ماه به زندان اوین مراجعه کردند، اما در آنجا به آنها گفته شد که فرزند شما مجروح بوده و به بیمارستان منتقل شده است.
وقتی این خانواده به بیمارستان لقمان رفتند، با پیکر نیمه جان محمد کامرانی روبهرو شدند که همچنان تحت کنترل ماموران بود. آنها با هماهنگی مسئولان بیمارستان و باز تحت کنترل شدید ماموران، فرزند خود را به بیمارستان مهر منتقل کردند، اما تلاشهای کادر پزشکی در نهایت بینتیجه ماند و محمد کامرانی 18 ساله نیز به ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی و دیگر شهیدان جنبش سبز پیوست.
میرحسین موسوی نامزد معترض به نتیجه انتخابات، با انتقاد از وضعیت فعلی ایران گفت که «ما سختیها را میپذیریم و باید هزینه بپردازیم تا آینده بهتری داشته باشیم.»
به گزارش وبسایت قلمنیوز، آقای موسوی که در جمع گروهی از خانوادههای بازداشتشدگان حوادث اخیر سخن میگفت، افزود که آنچه موجب شد تا امروز «بسیاری» زندانی شوند، «دفاع از ارزشها و امیدهایی است که همه ملت ما دارند.»
وی اظهار امیدواری کرد که کسانی که اقدام به بازداشتها و دستگیریها کردهاند متوجه «برخوردهای نادرست خود و عواقب این رفتارها باشند.»
به گفته آقای موسوی، «این سختیها و دشواریها هزینهای است که ملت ما برای آیندهای بهتر میپردازد.»
وی در ادامه سخنان خود، «پروندهسازی» برای بازداشتشدگان را اقدامی «نادرست» خواند و افزود: «این طرح، یک طرح دفاعی برای کسانی است که از آزادی مردم میترسند.»
در ایران بیش از یک ماه است که محدویتهای گستردهای برای رسانهها و وسایل ارتباط جمعی اعمال شده است. بسیاری از سایتهای خبری فیلتر شده و دهها خبرنگار بازداشت و زندانی شدهاند.
قطع سرویس پیام کوتاه تلفنهای همراه و مسدود شدن پخش برخی برنامههای ماهوارهای از دیگر محدودیتهایی است که مقامهای دولتی ایران پس از برگزاری انتخابات در دستور کار خود قرار دادهاند.
دستگیری دهها فعال سیاسی و مدنی که اتهام آنها تاکنون مشخص نشده، از دیگر اقدامهایی است که مقامهای جمهوری اسلامی علیه جریانهای معترض به انتخابات در پیش گرفتهاند.
آقای موسوی همچنین گفت که مردم ایران میدانند که در میان بازداشتشدگان «کسانی هستند که دهها سال برای این نظام زحمت کشیدهاند و چه کسی است که باور کند اینها منافع ملی خود را برای خواستههای بیگانگان بفروشند؟»
نخستوزیر پیشین ایران اظهار داشت: «چه کسی باور دارد که چند آدم حقیر و وابسته بتوانند حرکتهای میلیونی مردم را ساکت کنند؟ آیا این توهین به شعور مردم و آرای آنها نیست؟ این یک توهین است و آثار زشت خود را در پی خواهد داشت.»
میرحسین موسوی در عین حال از تحت فشار قرار دادن بازداشتشدگان برای «اعترافگیری» انتقاد کرد و افزود که «آیا در سطح ملی و جهانی، کسی این اعترافات را باور خواهد کرد؟ من امیدوارم این جریانات زودتر به پایان برسد.»
این برای چندمین بار است که میرحسین موسوی و برخی دیگر از شخصیتهای سیاسی ایران، از شرایط کنونی این کشور ابراز نگرانی کرده و خواستار تغییر آن شدهاند.
اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در خطبههای ۲۶ تیر ماه نماز جمعه تهران، وضعیت کنونی را «بحرانی» خواند و خواستار حل و فصل آن شد.
محمد خاتمی و مجمع روحانیون مبارز نیز شب گذشته، برای برونرفت از وضعیت «بحرانی»، پیشنهاد برگزاری همهپرسی در خصوص مشروعیت دولت برآمده از انتخابات اخیر را مطرح کردند.
آقای موسوی در ادامه سخنرانی خود گفت که مردم در فرآیند انتخابات، شاهد «فساد» بودند که به صورت «خودجوش» به خیابانها آمدند تا از حق خود دفاع کنند و اینگونه نیست که «این موج با گرفتن چند هزار و حتی چند ده هزار زندانی نیز فروکش کند و نمیشود کسانی بنشیند و بگویند مسئله تمام شده است.»
رئیس فرهنگستان هنر اظهار داشت: «حرف ما این است که برخلاف قانون و آرمانهای انقلاب عمل شده است و کارهای صورت گرفته، خلاف متن قانون اساسی و خواست ملت است.»
به گفته میرحسین موسوی، «امروز ملت تازهای متولد شده است و نمیشود با زندانی کردن افراد، این بیداری را از بین برد. ساختن پرونده و جریانسازی برای اینکه مسئله غلطی را راه بیندازند، مشکلی را حل نمیکند.»
این نامزد معترض به نتیجه انتخابات، در بخش دیگری از سخنان خود، با انتقاد از عملکرد صداوسیما پس از برگزاری انتخابات گفت: «داستانهای غلط میسرایند و سناریونویسی میکنند.»
وی با زیرسئوال بردن برنامههای صداوسیما در حوادث اخیر افزود: «امروز وجدان عمومی ملت ما کاملا نشان میدهد که تا چه اندازه به رسانههای آزاد احتیاج داریم.»
موسوی درباره برخی اظهارات مطرح شده درباره هزینههای چند صد میلیارد تومانی ستاد انتخاباتی خود و نادرست بودن این اظهارات هم اظهار داشت: «حدود ۳ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان حداکثر هزینه تبلیغات انتخابات من بوده است.»
وی در ادامه با تاکید بر اینکه ما مدعی اجرای قانون اساسی هستیم، افزود: «ما میگوییم ساختارشکنان کسانی هستند که قانون را اجرا نمیکنند و آن را نادیده میگیرند. کدامیک از کارهایی که امروز در زندانها صورت میگیرد با قانون مطابقت دارد؟»
به گفته آقای موسوی، «دولتی که در یک فضای بیاعتمادی، با هر ترفندی روی کار بیاید دولت ضعیفی خواهد بود و چنین دولتی است که امتیازات را به بیگانگان خواهد داد، چرا که پشتوانه مردمی ندارد.»